فصل در بيان عالم ارواح و عالم اجسام و حقيقت آن
بدانكه عالم ارواح و عالم اجسام بعينه كتابيست مشتمل بر تضاد و تكثرات :
وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ
« 1 » . از جهت آنكه كتاب عبارت از صور محسوساتست و كلام عبارت از معانى و معقولات پس عالم اجسام كتاب خدايست و هر جنسى سورهء از سور اين كتابست و هر نوعى آيتى از آيات اين كتابست و هر فردى حرفى از حروف اين كتابست و اختلاف ايام و ليالى و تغيير و تبديل در آفاق و انفس اعراب اين كتابست .
پس زمانه و روزگار همه روز « 2 » اين كتاب را سوره سوره و آيهآيه و حرف حرف بر تو عرضه مىكنند و بر تو مىخوانند و آن روزى است بعد روزى كه مىآيد و مىرود و حالى است بعد حالى كه بر تو مىگذرد بر مثال كسى كه نامه بر تو عرضه مىكند و مىخواند سطرى بعد سطرى و حرفى بعد حرفى تا معانى كه در آن سطور و حروف مكتوب مضمون است ترا معلوم شود اينست معنى :
سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ
« 3 » اما چه فايده چون ترا چشم بينا و گوش شنوا نيست يعنى چشمى كه هر چيز را چنان كه آن چيز است ببيند و گوشى كه هر چيز را آنچنانكه آن چيز است بشنود اينست معنى :
أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ
« 4 » .
اى درويش بر تو لازمست كه اين كتاب را بخوانى و نمىخوانى از آنكه اين چشم ندارى
فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ
« 5 » بر تو لازمست كه نمىتوانى خواندن اگر برخوانند بشنوى و قبول كنى و نمىكنى از آنكه گفتن ( كذا - ظ : گوش ) ندارى :
يَسْمَعُ آياتِ اللَّهِ تُتْلى عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِراً كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْها فَبَشِّرْهُ بِعَذابٍ أَلِيمٍ
« 6 »
چون اين مقدمات معلوم كردى اكنون بدان كه هر كه خود را چشم چشم
هامش
( 1 ) - انعام 59
( 2 ) - روز بروز
( 3 ) - حم سجده 53
( 4 ) - اعراف 179
( 5 ) - حج 46
( 6 ) - جاثيه 8