باصل خود خواهد بود يعنى بعناصر و طبايع همچنين يكبار و دو بار و سه بار الى ما لا يتناهى اگرچه هرگز نبود كه تخم نبات نبود و هرگز نبود كه نطفه نبود و حيوان نباشد اما چنان كه نبات از تخم ممكن است بىتخم هم ممكنست و چنان كه حيوان از نطفه ممكنست بىنطفه هم ممكنست اما تخم بىنبات و نطفه بىحيوان ممكن نيست .
فصل
چون معلوم كردى كه طايفه اول گفتند كه عالم اجسام از عالم ارواح و عالم ارواح از عالم اجسام جداست و عالم اجسام قابل تغيير و تبديل و تفاوت و نقصانند و تمام عالم اجسام را يك روح بيش نيست .
و طايفه آخر گفتند كه عالم اجسام از عالم ارواح و عالم ارواح از عالم جسام جدا نيستند و امكان ندارد كه جدا باشند و هر دو قابل تغيير و تبديل و كمال و نقصانند .
اكنون بدان كه طايفه اخير مىگويند كه هر چيز و هر كس را روحى معين است يعنى چنان كه هر چيز و هر كس قالبى دارد كه مخصوص است بوى روحى هم دارد كه مخصوصست بوى اگر نه چنين بودى و جمله را يك روح بودى مىبايستى كه ما را از احوال جسد گذشته خبر بودى و نيست . يعنى درين جسد « 1 » پيش از اين به بيست سال و سى سال آنچه ديدهايم يا شنيدهايم ياد داريم اگر نوبت ديگر « 2 » ديده مىشود باز مىشناسيم و احوال جسد گذشته هيچ نمىدانيم و هيچ نمىشناسيم پس معلوم شد كه اين روح پيش از اين جسد نبوده است و جسد و روح نوبت اولست كه آمده است .
فصل در بيان آنكه آدمى در مبادى از چه بر تفاوت افتادهاند
بدانكه اطبا مىگويند كه تفاوت آدميان در مبادى از تفاوت مزاج پيدا
هامش
( 1 ) - در اين چيزها كه
( 2 ) - دوم