مىگويد . و روح آدمى را اگر حى گوئى همه حياتست و اگر عليم گوئى همه علمست و اگر سميع گوئى همه سمعست و اگر بصير گوئى همه بصرست و اگر متكلم گوئى همه كلامست زيرا كه صفات و افعال وى به آلت و جارحه نيست .
اينست معنى : « ان اللّه تعالى خلق آدم على صورته » و اينست معنى : « من عرف نفسه فقد عرف ربه » . مقامات مشايخ طريقت « 1 » و علماى شريعت را در معرفت روح آدمى بيش از اين نيست پس به قدر آنكه معرفت روح دارند ( كذا فى المتن ) « 2 » .
و از علماى شريعت و مشايخ طريقت هيچكس در معرفت روح آدمى از اين مقام در نگذشته است . و از علما و مشايخ چند كس معدودند كه در معرفت روح آدمى برياضات و مجاهدات از راه كشف و برهان بدين مقام رسيدهاند و باقى جمله مقلد بودهاند و بطامات خود را به علما و مشايخ مانند كردهاند اما زيركان دانند كه بربسته دگر باشد و بررسته دگر .
فصل
چون سخن علماى شريعت و مشايخ طريقت معلوم كردى اكنون بدانكه محققى از محققان اهل شريعت مىگويد كه اگر مىخواهى معنى « من عرف نفسه فقد عرف ربه » و معنى « ان اللّه خلق آدم على صورته » را بدانى ترا بطريق اجمال اشارتى بكنم و سررشته به دستت دهم كه عاقل را اشارتى و طالب را رمزى كفايت آيد .
بدانكه قالب آدمى عالمى است بلكه عالمهاست و روح آدمى رب اين عالمست و در اين عالم هيچ عضوى از روح خالى نيست و روح از هيچ عضوى از اعضا نيست « 3 » .
اى درويش اگر گويند كه روغن داخل شير نيست و خارج شير هم نيست و شير داخل روغن نيست و خارج روغن هم نيست راست باشد از جهت آنكه هيچ جزوى از اجزاى روغن از شير خالى نيست و هيچ جزوى از اجزاى
هامش
( 1 ) - و درجه علماى شريعت در معرفت
( 2 ) - چنين است نيز در نسخه آستانه و مجلس
( 3 ) - و در هيچ عضوى از اعضا نيست كه نيست ( مجلس شوراى ملى )