دست در گردن يكديگر آوردن 190
دستورى 162
دشمنى دشمن 203
دعوت . . . كردن 217
دعوى كردن 214
دميدن روح 193
دور افتادن از 160 ، 216
دور باش بىنيازى 220
دوستى دوست 203
ديانت كردن 214
ديانت نگاه داشتن 215
ديرينه 198
ديو سر دركشيده 220
راست ( - درست ) بودن 199 ، 200 ، 214 ، 221 ، 226 ، 245 ، 248
راستتر 224
راه از . . . بودن 156
رساندن به 244 ، 251 ، 252
رسيدن به 156 ، 198 ، 216 ، 250 ، 252
روا ( - جائز ) بودن 198
روايح كريمه 192
روزگار گذراندن ( - سپرى كردن عمر ) 159
روش ( - معلوم ) بودن 152
روى در . . . داشتن ( - به سوى . . . رفتن ) 191 ، 250
روى نمودن 252
زادن از 241
زجاجه شدن . . . را 204
زجاجهء . . . گرديدن 204
زجاجى شدن 160
زمانه 232
زمين 247
زيادت ( - افزونى ) 145 ، 198 ، 231 ، 249 ، 251
زيادت كردن 192
ساحلى 252
سؤال گور 244
سپاه آفريدگار 183
سد اسكندرى 216
سرد بودن 154
سفر در پيش گرفتن 149
سوار بر مركب فانى بودن 248
سوار شدن بر 247
سوختن ( لازم ) 154
شايستن 220
شرايين 201
شرط داشتن 219
شريك بودن با 220 ، 227 ، 246
شريك بودن در 151 ، 152 ، 153 ، 156
بيان التنزيل ( فارسى ) — صفحة 310
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص٣١٠