حالى بعد حالى 232
حجاب كردن ( - مانع شدن ) از 183
حساب . . . كردن 243 ، 245
حق بودن 245
حقيقت نمودن 165
حكايت كردن از 220 ، 224 ، 225
حكايت كردن با 159 ، 167
خالى بودن 144 ، 225
خالى گرداندن از ( - تخليه ، تزكيه ) 223
خايف 220
خبر ( - خبر دادن ) او 224
خبر دادن ( - ابلاغ وحى ) 244
خشك بودن 154
خلاص يافتن 244 ، 247
خلاف كردن ( - اختلاف داشتن ) 144
خواندن ( - گفتن ) 149 ، 160 ، 162 ، 168 ، 198 ، 237 ، 242 ، 249
خواندن ( - دانشاندوزى ) 190
خون 201
دانستن ( - شناختن ) . . . را 158 ، 159 ، 161 ، 173 ، 181 ، 185
دانستن ( - به شمار آوردن ) 244
در آتش فهم كردن 155
درآمدن ( - وارد شدن ) 200 ، 201 ، 244
درآوردن به 236
درآوردن در 235
دراز ( - طولانى ) 148 ، 149 ، 156 ، 158 ، 160 ، 168 ، 189 ، 199 ، 200 ، 216 ، 233 ، 251
در . . . افتادن ( - قرار گرفتن ) 178
در بستن ميان ( - كمر بستن ) 157
در بستن ( - سد كردن ) 156
در . . . بودن ( - قرار داشتن ) 154
در حساب و شمار نيامدن 155
در خواب بودن 165
درخواست كردن 219
در دل كسى چيزى انداختن 223
در زمان بودن 145
درستتر 224
در ظاهر خود كشيدن ( - پوشيدن ) 220
در كار بودن ( - سرگرم كار بودن ) 200
درگذشتن ( - بخشودن ) 244
درگذشتن ( - عبور كردن ) 246
در مقابل . . . افتادن ( - روبرو قرار گرفتن ) 177 ، 178
در مكان بودن 156
در مكان . . . بودن 152 ، 155
دريافتن ( - شناختن ) 203 ، 244 ، 245
دريافتن ( - وصال ) 191
دريافتن ( - فهميدن ) 141
دست دادن ( - تحقق پيدا كردن ) 252
دست در دامن . . . زدن 252
بيان التنزيل ( فارسى ) — صفحة 309
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص٣٠٩