علوى راه نيست از جهت اينكه ، « 1 » عالم علوى صومعه و خلوتخانهء پاكان است و جاى ملائكه و اهل طهارت است ؛ بىعلم و تقوا به عالم علوى نتوان رسيد .
اى درويش !
روح اول را كه جوهر اول است ، اگر آدم گويى ، هم رواست . « 2 » از جهت اينكه « 3 » اين ارواح همه در وى بودند و از وى بيرون آوردند و فرمودند كه الست بربكم ؛ هر كه گفت بلى ، علوى شد . « 4 » و هر كه نگفت [ بلى ] ، سفلى شد . « 5 »
و هركه گفت بلى و تقصير كرد و به مقام ايمان نرسيد ، « 6 » سفلى ماند . و آنكه بلى نگفت ، امكان ندارد كه به مقام ايمان رسد . چون جوهر اول را آدم گفتند ، اگر اين دردى كه از وى جدا شد ، حوا گويند ، هم راست باشد .
اين آدم و حوا ، در بهشت بودند ، تا آنگاه كه به درخت نزديك شدند . « چون به درخت نزديك شدند » از بهشت بيرون آمدند . پس بهشت را مراتب باشد و درخت را هم مراتب باشد . بهشت فانى بود و بهشت باقى بود .
و به نزديك اهل شريعت عالم كبير را بدينطريق ، « 7 » پيدا آوردند . « 8 » و نزول و عروج بدينطريق بود كه گفته شد [ كه ] اهل تصوف به غير از اين نزول و عروج ، نزول و عروج ديگر مىگويند .
فصل
اى درويش !
چون اين نزول و عروج « را » دانستى ، اكنون بدان ، كه انبيا و اوليا را پيش از موت طبيعى ، عروج ديگر هست . از جهت اينكه « 9 » ايشان پيش از موت طبيعى مىميرند . و آنچه ديگران بعد از موت طبيعى خواهند ديد ، پيش از موت طبيعى ، مىبينند . و احوال بعد از موت « 10 » ايشان را معاينه دست مىدهد . « 11 » و از مرتبهء علم اليقين « 12 » به مرتبهء عين اليقين « 13 » مىرسند . از جهت آنكه حجاب آدمى ، « 14 » جسم است . چون روح از جسم بيرون آمد هيچ
هامش
( 1 ) . از جهت آنكه .
( 2 ) . باشد .
( 3 ) . از جهت آنكه .
( 4 ) . و
( 5 ) . باشد .
( 6 ) . تقصير كرد در رسيدن به مقام ايمان .
( 7 ) . به اين نوع .
( 8 ) . آورد .
( 9 ) . از جهت آنكه .
( 10 ) . مرگ .
( 11 ) . مىشود .
( 12 ) . علم اليقينى .
( 13 ) . عين اليقينى .
( 14 ) . آدميان .