باشد » . چون نزديك « 1 » ايشان هرچه است به علم و ارادهء « 2 » حق است ، و امكان ندارد كه بر خلاف [ علم ] و ارادت حق چيزى پيدا آيد . پس جملهء آدميان در اقوال و افعال مجبور باشند . و اين سخن بنا بر آن است كه معلوم تابع علم است يا علم تابع معلوم ؟ و نزديك ايشان « 3 » معلوم تابع علم است . پس هر چيز كه باشد او را مقدارى باشد معلوم . « 4 » كه از آن در نتوانند گذشت . آنچنانكه خداى در ازل دانسته باشد ، « 5 » چنان « 6 » باشد .
و به نزديك اهل حكمت علم تابع معلوم است . پس اقوال و افعال مردم « 7 » را مقدارى معلوم نباشد . تحصيل علم « 8 » و تحصيل مال به سعى آدمى تعلق دارد . هرچند سعى بيش « كنند » ، علم و مال بيش حاصل كند . « 9 » نيكى و بدى كردن و اندك و بسيار خوردن به اختيار وى باشد « 10 » [ هرچند سعى بيش كند بيش يابد ] . و جملهء كارها چنين ميدان كه سخن دراز شد و از مقصود دور افتاديم . « 11 »
فصل
بدان ، كه روح هركه در مقام ايمان مفارقت كند ، بازگشت او به آسمان اول باشد « 12 » و روح هركه در مقام عبادت مفارقت كند بازگشت او به آسمان دويم باشد . « 12 » و در جملهء مقامات همچنين ميدان . [ يعنى ] هريك « 14 » در هر مقام كه مفارقت كند بازگشت او به اهل آن مقام باشد . و حيفى عظيم باشد كه كسى به مقام اول خود نرسد « و نتواند رسيد » .
حال اين نه مرتبه چنين خواهد بود كه گفته شد . اما آنكه در اين قالب به [ مقام ] ايمان نرسد ، بازگشت او به آسمان « اول » نخواهد بود ؛ از هر كدام مرتبه كه باشد .
اى درويش !
هركه به مقام ايمان نرسد ، « 15 » و تصديق انبيا و تقليد انبيا نكند ، « 16 » اگرچه صورت آدميان دارد ، معنى « 17 » آدميان ندارد . و از حساب بهايم است بلكه از بهايم فروتر . و بهايم را به عالم
هامش
( 1 ) . چه به نزديك .
( 2 ) . ارادت .
( 3 ) . اهل شريعت .
( 4 ) . تعدادى معلوم بود .
( 5 ) . است .
( 6 ) . آنچنان .
( 7 ) . آدمى .
( 8 ) . علوم .
( 9 ) . شود .
( 10 ) . به اختيار وى تعلق دارد .
( 11 ) . در جمله كارها همچنين ميدان و الله اعلم .
( 12 ) . خواهد بود .
( 14 ) . هركه .
( 15 ) . نرسيد .
( 16 ) . نكرد .
( 17 ) . صفت و سيرت .