( 303 ) س 6 ، « پادشاهى سه بار الخ » اين حكايت را مولانا به تفصيل هرچه تمامتر در مثنوى به رشتهء نظم كشيده است ، ص 362 - 373 .
( 304 ) س 6 ، « جواب الاحمق سكوت » مثلى است معروف كه در مجموعهء خطى امثال عربى تأليف محمد بن محمود از مردم يزد كه متعلق است به فاضل محترم آقاى جلال همايى استاد دانشگاه طهران و روز شنبهء 27 رجب سال 575 هجرى كتابت شده به نظر مىرسد و معادل آن به پارسى اين است : جواب ابلهان خاموشى است .
( 305 ) س 18 ، « گفت مادر را الخ » اين حكايت را در مثنوى بدينطريق نظم داده است :
آن يكى از خشم مادر را بكشت * هم به زخم خنجر و هم زخم مشت
آن يكى گفتش كه از بدگوهرى * ياد ناوردى تو حق مادرى
هى تو مادر را چرا كشتى بگو * او چه كرد آخر به تو اى زشتخو
هيچ كس كشته است مادر اى عنود * مىنگويى كو چه كرد آخر چه بود
گفت كارى كرد كان عار ويست * كشتمش كان خاك ستّار ويست
گفت آن كس را بكش اى محتشم * گفت پس هر روز مردى را كشم
( ص 122 ، س 5 به بعد )
( 306 ) س 19 ، « اكنون هرچه ترا الخ » در مثنوى فرمايد :
نفس كشتى بازرستى ز اعتذار * كس ترا دشمن نماند در ديار
( 307 ) ص 173 ، س 1 ، قمر الدين : نوعى از زردآلوى بسيار خوب كه مغز هسته آن شيرين بوده و در بلاد روم بهم مىرسيده است ، ابن بطوطه در دو مورد ازين ميوه نام مىبرد يك بار در وصف و ذكر انطاليه كه گويد : و فيها البساتين الكثيرة و الفواكه الطيّبة و المشمش العجيب المسمّى عندهم بقمر الدّين و فى نواته لوز حلو و هو ييبس و يحمل الى ديار مصر و هويها مستطرف - رحلهء ابن بطوطه ، ج 1 ، ص 181 - ديگر بار در صفت قونيه بدين عبارت : و بها المشمش المسمّى بقمر الدين و قد تقدّم ذكره و يحمل منه ايضا الى ديار مصر و الشام - ج 1 ، ص 186 .
و در مثنوى حكايت مذكور در متن را به نظم آورده و گفته است :
آن يكى بر رفت بالاى درخت * مىفشاند او ميوه را دزدانه سخت