اصل بلكه غايت سير و مجاهدت سالك است و بدين جهت در تمام زندگانى عرفانى خود بىيار و معشوقى نزيسته و گاهى با شمس الدّين و روزگارى با صلاح الدّين و حسام الدّين گرم عشقبازى بوده است - براى اطلاع از عقيدهء مولانا دربارهء اهميّت يار خدايى رجوع كنيد به : مثنوى ، ص 105 - 107 .
( 253 ) س 16 ، برانداز : خمين و اندازهگيرى و هماكنون ( ورانداز ) به معنى مذكور در بشرويهء خراسان مستعمل است .
( 254 ) ص 139 ، س 9 ، درويزه : به معنى دريوزه و شكل ديگر است از تركيب آن كلمه .
س آخر ، هزار گون : تركيبى است از هزار ( عدد معروف ) و گون به معنى قسم و نوع ، و اين تركيب در اشعار سنايى شواهد متعدّد دارد مانند :
نيست گويى در جهان جز فيلى از اصحاب فيل * شد نجاشى وز فسونش چند گون اشكال ماند
آتش نفس لجوج ار ، هيچگون تيزى كند * ما به آب قوّت علوى برو بر نم زنيم
و مانند اين بيت از سير العباد :
پس مرا از براى هرگون برخ * كرد نه ماه جلوه بر نه چرخ
و در مثنوى مولانا نيز نظير آن بسيار است مثل :
هر دو گون زنبور خوردند از محل * ليك شد زان نيش و زين ديگر عسل
هر دو گون آهو گيا خوردند و آب * ز اين يكى سرگين شد وز آن مشك ناب
و اكنون ( گون ) به معنى قسم و نوع در تركيب كلمات به كار نمىرود مگر در لفظ ( گوناگون ) و در سائر موارد افاده معنى رنگ مىكند مانند : آبگون ، سيمگون ، گلگون و نظائر آن .
( 255 ) ص 141 ، س 7 ، « اخّروهن من حيث أخّرهنّ اللّه » حديث نبوى است ، كنوز الحقائق ، ص 5 ، و مولانا در مثنوى فرمايد :
ز اخّروا عن مرادش نفس تست * كو به آخر بايد و عقلت نخست
ص 145 ، س 6 )