چنگيزى به قصد تجارت به ممالك خوارزمشاهى آمده بودند به دست غاير خان حاكم اترار در حدود سنهء 615 .
( 154 ) س 19 ، يرغو : لفظ مغلى است به معنى مرافعه و دادخواهى .
( 155 ) ص 81 ، س 1 ، « اشتر را گفتند الخ » اين مضمون را در مثنوى به طرزى نيك شيوا و دلاويز به نظم آورده است :
آن يكى پرسيد اشتر را كه هى * از كجا مىآيى اى اقبال پى
گفت از حمّام گرم كوى تو * گفت خود پيداست از زانوى تو
( ص 497 ، س 14 )
( 156 ) س 9 ، « اگر آدمى را الخ » به عقيدهء مولانا احوالى كه بر آدمى عارض مىشود از شادى و غم و اعلال و امراض هريك نمودارى از عمل خود وى و نمونهاى از پاداش و كيفر الهى است و قيامت مرد حقبين را در همين جهان به نقد حاصل است و اين مضمون را در موارد مختلف از مثنوى بيان فرموده است من جمله در ابيات ذيل :
كى نكو كردى و كى كردى تو برّ * كه نديدى لايقش در پى اثر
كى فرستادى دمى بر آسمان * نيكيى كز پى نيامد مثل آن
گر مراقب باشى و بيدار تو * هر دمى بينى جزاى كار تو
( ص 388 ، س 16 به بعد )
و صريحتر و روشنتر ازين فرمايد در قطعهيى كه نظير آن از حيث حسن تمثيل و ايجاز و بيان حقيقت كمتر مىتوان يافت و مراد ما اين قطعه بسيار معروفست از مثنوى :
گرچه ديوار افكند سايه دراز * باز گردد سوى او آن سايه باز
اين جهان كوهست و فعل ما ندا * سوى ما آيد نداها را صدا
( ص 6 ، س 24 )
( 157 ) س 13 ، « مصطفى صلوات اللّه عليه الخ » مستند اين روايت و درد گرفتن دست حضرت رسول ( ص ) را از تأثير درد دست عباس در جايى نديدهام و ظاهرا مأخذ آن مطالبى باشد كه ابن سعد در طبقات جزو رابع ص 7 نقل مىكند :
عن ابن عباس قال لمّا امسى القوم يوم بدر و الاسارى محبوسون فى الوثاق فبات