فصل
اوراد طالبان و سالكان آن باشد كه به اجتهاد و بندگى مشغول شوند . و زمان را كه قسمت كرده باشند در هر كارى تا آن زمان موكّل شود ايشان را همچون « 1 » رقيبى ، به حكم عادت [ بدان كار كشد ] « 2 » . مثلا چون بامداد برخيزد آن ساعت به عبادت اولىتر كه نفس ساكنتر است و صافىتر هركس بدان نوع بندگى كه لايق او باشد و اندازهء نفس شريف او « 3 » ، مىكند و بهجا مىآورد
وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ
« * » . صد هزار صف است هرچند كه « 4 » پاكتر مىشود ، پيشتر مىبرند و هرچند كمتر مىشود ، به صف پستر مىبرند كه اخّروهنّ من حيث اخّرهنّ اللّه 255 . اين قصّه دراز است و ازين دراز هيچ گزير نيست . هركه اين قصّه را كوتاه كرد عمر خود را و جان خود را كوتاه كرد . الّا من عصم اللّه .
و امّا اوراد واصلان به قدر فهم مىگويم « 5 » : آن باشد كه بامداد ارواح مقدّس و ملايكهء مطهّر وان خلق كه
لا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ
« * * » كه نام ايشان مخفى داشته است از خلق از غايت غيرت ، به زيارت ايشان « 6 » بيايند .
وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ
« * * * »
وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ
« * * * * » تو پهلوى ايشان نشستهاى و نبينى 256 « 7 » و از آن سخنها « 8 » و سلامها و خندهها نشنوى . و اين چه عجب « 9 » مىآيد كه بيمار در حالت نزديك مرگ خيالات بيند كه آنك پهلوى او بود خبر ندارد و نشنود كه چه مىگويد . آن حقايق هزار
هامش
( 1 ) . ح : همچنان
( 2 ) . اصل : ندارد
( 3 ) . ح : افزوده : باشد
( * ) . سورهء صافات آيههاى 165 و 166
( 4 ) . ح : ( كه ) ندارد
( 5 ) . ح : مىگوييم
( * * ) . سورهء ابراهيم آيهء 10
( 6 ) . ح : افزوده : و سلام
( * * * ) . سورهء نصر آيهء 2
( * * * * ) . سورهء رعد آيهء 23
( 7 ) . ح : و نمىبينى
( 8 ) . ح : سخنان
( 9 ) . ح : عجبت