فصل
فرمود لطفهاى شما و سعىهاى شما و تربيتها كه مىكنيد حاضرا و غائبا ، من اگر در شكر و تعظيم « 1 » و عذر خواستن تقصير مىكنم ظاهرا بنا « 2 » بر كبر نيست يا بر فراغت يا نمىدانم حق منعم را كه چه مجازات مىبايد كردن ، به قول و فعل « 3 » . ليكن دانستهام از عقيدهء پاك شما كه شما آن را خالص براى خدا مىكنيد ، من نيز به خدا مىگذارم تا عذر آن را هم او بخواهد ، چون براى او كردهاى كه اگر من به عذر آن مشغول شوم و به زبان اكرام كنم و مدح گويم ، چنان باشد كه بعضى از آن اجر كه حق خواهد دادن ، به شما رسيد و بعضى مكافات رسيد . زيرا اين تواضعها و عذر خواستن و مديح كردن « 4 » حظّ دنياست .
چون در دنيا رنجى كشيدى مثل بذل مالى و بذل جاهى آن به كه عوض آن به كلّى از حق باشد . جهت اين ، عذر نمىخواهم . بيان آنكه عذر ، خواستن دنياست زيرا مال را نمىخورند ، مطلوب لغيره است « 5 » . به مال ، اسب و كنيزك و غلام مىخرند و منصب مىطلبند تا ايشان را مدحها و ثناها مىگويند « 6 » . پس دنيا خود آنست كه بزرگ « 7 » و محترم باشد او را « 8 » ثنا و مدح گويند .
شيخ نسّاج بخارى 236 مردى بزرگ « 9 » بود و صاحب دل . دانشمندان و بزرگان نزد او آمدندى به زيارت . بر دو زانو « 10 » نشستندى . شيخ امّى بود . مىخواستند كه از زبان او تفسير قرآن و احاديث شنوند « 11 » . مىگفت « تازى نمىدانم ، شما ترجمه آيت را يا حديث را بگوييد تا من معنى آن را بگويم . » ايشان ترجمه آيت را « 12 » مىگفتند ، او تفسير و تحقيق
هامش
( 1 ) . ح : و در تعظيم
( 2 ) . ح : بنى
( 3 ) . ح : و به فعل
( 4 ) . ح : و مدح كردن
( 5 ) . ح : و مطلوب لعينه نيست
( 6 ) . ح : و ثناها گويند
( 7 ) . ح : كه او بزرگ
( 8 ) . ح : و او را
( 9 ) . ح : بخارا مرد بزرگ
( 10 ) . ح : به دو زانو
( 11 ) . ح : و حديث بشنوند
( 12 ) . اصل : ندارد