از خود دفع مىكن تا هنگام آنك وراى اين تقرير ترا لذّت مجاهده و تحمّل رو نمايد و از محالات ايشان ترا حالها پديد شود « 1 » . بعد از آن بىآن « 2 » تقرير تو مريد « 3 » تحمّل و مجاهده و بر خود حيف گرفتن گردى چون سود خود معيّن در آن بينى .
آوردهاند كه پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم « 4 » با صحابه از غزا آمده بودند 201 . فرمود كه طبل را بزنيد « امشب « 5 » بر در شهر بخسبيم و فردا « 6 » درآئيم . » گفتند « يا رسول اللّه به چه مصلحت ؟ » گفت « شايد كه زنان شما را با مردمان « 7 » بيگانه جمع بينيد و متألّم شويد و فتنه برخيزد . » يكى از صحابه نشنيد . در رفت . زن خود را با بيگانه يافت .
اكنون راه پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم « 8 » اين است كه مىبايد رنج كشيدن از دفع غيرت و حميّت و رنج انفاق و كسوت زن و صد هزار رنج بىحد چشيدن تا عالم محمّدى روى نمايد . راه عيسى عليه السّلام « 9 » 202 مجاهدهء خلوت و شهوت ناراندن . راه محمّد صلّى اللّه عليه و سلّم « 10 » جور و غصّههاى زن و مردم كشيدن . چون راه محمّدى نمىتوانى رفتن بارى راه عيسى رو تا به يكبارگى محروم نمانى . اگر صفايى دارى كه صد سيلى مىخورى و بر آن را و حاصل آن را تا مىبينى « 11 » يا به غيب معتقدى ، چون فرمودهاند و خبر دادهاند ، پس چنين « 12 » چيزى هست « صبر كنم تا زمانى كه آن حاصل كه خبر دادهاند به من نيز برسد » ، بعد از آن ببينى چون دل برين نهاده باشى كه من ازين رنجها اگرچه اين ساعت حاصلى « 13 » ندارم عاقبت به گنجها خواهم رسيدن . به گنجها رسى « 14 » و افزون از آنكه تو طمع و اميد مىداشتى . اين سخن اگر اين ساعت اثر نكند بعد از مدّتى كه پختهتر گردى عظيم اثر كند .
زن چه باشد « 15 » ؟ عالم چه باشد ؟ اگر گويى و اگر نگويى ، او خود همان است و كار خود « 16 » نخواهد رها كردن . بلكه به گفتن اثر نكند « 17 » و بتر شود . مثلا نانى را بگير ، زيربغل
هامش
( 1 ) . ح : پديد آيد
( 2 ) . ح : بىاين
( 3 ) . اصل : مزيد
( 4 ) . ح : صلوات اللّه عليه
( 5 ) . ح : كه امشب
( 6 ) . ح : فردا بدون ( واو )
( 7 ) . ح : مردان
( 8 ) . ح : ندارد
( 9 ) . ح : ندارد
( 10 ) . ح : ندارد
( 11 ) . اصل : اگر صفاتى دارى كه صد سيلى مىخورى و مر آن را بنا حاصل آن مىبينى
( 12 ) . ح : كه چنين
( 13 ) . ح : حاصل
( 14 ) . ح : برسى
( 15 ) . اصل : زن چرا شد
( 16 ) . ح : خود را
( 17 ) . ح : ندارد