ببرى نمىبينى اهل خرگه را بهر كجا كه روند بنا با خود ببرند . اكنون چنان باش كه شقّهاى خيمهات را چون فروگشايند جايى ديگر باز توانى گشاييدن و برآوردن يعنى كالبد را چنان برآر كه چوب وى در جاى ديگر خرج شود چنانك نحل جانت كه در سنبل حواس خمسه ذلل مىرود و از رنگهاى آدمى مىگيرد و از بويهاى سخن مىگيرد و از مزههاى طعام مىگيرد و بلعاب خود خانهء كالبد را ترتيب مىكند و اللّه اعلم .
فصل 41
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ .
« 1 » اى يمنعون عن طاعة اللّه .
وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ الَّذِي جَعَلْناهُ لِلنَّاسِ
« 2 » . خلقناه و بيّناه للنّاس كلّهم ، لم نخصّ به بعضا دون بعض
سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ
« 3 » . سواء فى تعظيم حرمته و قضاء النّسك فيه الحاضر و الّذى ياتيه من البلاد . احوال هر كسى را سبب سعادت وى گردانيدهاند و سبب خذلان وى گردانيدهاند هم درين جهان و هم در آن جهان . چنانك آن سيد بامداد دو كلمه دعا از سرشكستگى گفت همه چيزيش دادند پس مبدأ حالت نظر است و تمامش آنست كه در هر دو جهان آشكارا شود آنچنانكه در بارگاهى بانگ برآيد و كوكويى درافتد كه فلان كس نامزد سياست است يعنى آن نظر اوّل كه به بدى مىكند كسى آن نيز همچنانست كه بانگ و كوكو مىكنند و آن نظر فعل تست و منظور فيه فعل تو نيست و اين فعل ترا سبب جزاى تو گردانيدهاند و اگر ناگاه نظر تو بر بدى افتد ترا بدان نگيرند كه النّظرة الاولى لك و الثّانية عليك امّا اگر نظر به مداومت كنى كه فعل تست بر تو بگيرند اكنون چون نظر بد كردى آن كوكوييست كه ترا نامزد عقوبتى كردند حالى ، و از اثر آن نام زد بر دلت تيرگى بيفتد همچون شكل دلتنگى اگر همان حالت در تو باشد به آخر ابر شود و پژمردگى در تن تو و در دين تو پديد آيد و پوست تو دگرگون گردد و آن حالت باقى ماند و تن تو در بديها خو كند و دل سياه شدن گيرد همچنين تا بدر مرگ
ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ
« 4 » حجاب بر حجاب
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 22 ، آيهء 25 .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء 22 ، آيهء 25 .
( 3 ) قرآن كريم ، سورهء 22 ، آيهء 25 .
( 4 ) سورهء 24 ، آيهء 40 .