تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠

الحكاية و التمثيل

بو سعيدِ مهنه در حمّام بود * قايميش افتاد و مردى خام بود
شوخِ شيخ آورد تا بازوىِ او * جمع كرد آن جمله پيشِ روىِ او
شيخ را گفتا « بگو اى پاك جان * تا جوامردى چه باشد در جهان ؟ »
شيخ گفتا « شوخ پنهان كردن است * پيشِ چشمِ خلق نا آوردن است . »
اين جوابى بود بر بالاىِ او * قايم افتاد آن زمان در پاى او
چون به نادانىّ خويش اقرار كرد * شيخ خوش شد ، قايم استغفار كرد .
خالقا پروردگارا مُنعِما * پادشاها كار سازا مُكرِما
چون جوانمردى خلقِ عالمى * هست از درياىِ فضلت شبنمى
قايم مطلق تويى اما به ذات * و ز جوانمردى نيايى در صفات
شوخى و بى شرمى ما در گذار * شوخِ ما وا پيشِ چشمِ ما ميار .
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 400 | فريد الدين العطار النيسابوري