تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبهر العاشقين ( فارسى ) — صفحة 7

مساهمون:

ص٧
لاهوتى بىزحمت حلول در ناسوت است ، و جمال ناسوت از عكس جمال لاهوت است . بدايت آفرينش ما راست ، نهايت أمر خداى راست « 2 » . » ( 14 )
گفتم « اى جان مرا نكوئى تو * از كجائى ، مرا نگوئى تو ؟ »
گفت « من دست كرد لاهوتم * قايد و رهنماى ناسوتم »
« اوّل خلق در جهان مائيم * ز همه جاى چهره بنمائيم »
« بدنا و سفله كم كرديم « 6 » * در جبلّت ز خلقها فرديم »
« نظر حق به ماست از همه خلق * خلقت ما جداست از همه خلق . »
( 15 ) گفت « اى بلعجب باز ! با ما بلعجب باز « 8 » ، هر كه با ما خو كند از صرف جان جان رنگ معدن اصلى حسن گيرد ، و رنگ نيم‌رنگ حدثان ديگر نگيرد ؛ هر كه [
a
6 ] همرنگ ما شد جان و روان جهان جهان در جانش فنا شد . بيت :
هر چه در صحن او مكان دارد * تا به سنگ و كلوخ جان دارد .
( 16 ) سرّ جمالى در جلال حسن فطرت نقش گل آن عروس ديدم ، كه از لب لعلش نور ازل ارواح قدسى را در عين فناء عشق در كمند اجل داشت . ضحك بود كه در لب روح القدس پيدا بود ، و همرهان جان چو عقل كلّ و نفس كلّ در آن جان جان جانشان در دست اجل شيدا بود . بيت :
اجل از دست آن لب خندان * سر انگشت مانده در دندان .
( 17 ) چون نيك بديدم ، صفات صفاء جانش صورت بىمكان بود ،
هامش
( 2 ) خداى راست : شايد « خدا راست » بقياس « ما راست » . ( 6 ) بدنا و سفله كم كرديم : چنين است درA. ( 8 ) با ما بلعجب بازA: شايد « با ما بلعجب مباز » .