314 فصل ( فى القطعة 2 من طاسين الدائرة أيضا )
( 901 ) قال : حقيقت ديگرى از آن رمز بنمايم ، يعنى : طير نفس بگير ، و طير روح ، و طير عقل ، و طير قلب ، و بنيران قدرت بسوز ، رمادش برياح حكمت برافشان . آنگه ايشان را از شوامخ الوهيّت بصحارى وحدانيّت خوان ، تا طير نفس در قهر « 7 » ازليّات بپرد ، و طير دل در جلال ابديّات ، و طير عقل در انوار صفات ، و طير روح در هواء هويّت قدم ذات . چون اين هر چهار مرغ را فانى كردى در انوار حقّ و حقيقت حقيقت و كنه حقيقت و معرفت كنه « 10 » و علم بكنه كنه ، بخوان ايشان را ببقاء بقا و ديموميّت ديموميّت ، تا با ديموميّت بماند .
آنگه به زبان اسرار از ايشان بپرس كه در آزال و آباد و آزال آزال و آباد آباد پريدى ، هيچ شناختى از رموز طير ازل و طير ابد و طير صفت و طير ذات ذرهئى از معرفت وحدت و صمديّت و ابد و قدم ؟ تا به زبان عجز بگويند
« وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ »
« 15 » « و لا أحصى ثناء عليك » « و ما عرفناك حقّ معرفتك » . چون امر چنين آمد كه لا بد بود خليقت را از معرفت آن حقيقت ، -
هامش
( 7 ) قهرMA: قهرياتS( 10 ) و معرفت كنه : در معرفت كنهSMو معرفة الكنهA( 15 )وَ ما قَدَرُوا . .: سورة 6 ( الأنعام ) آيهء 91