حقّ شد ، كتابتش كتابت حقّ شد ، حدوثيّتش در بحر قدم غرق شد .
نور قدم در حدث پيدا شد ، نه به شرط ممازجت . بنگر كه حقّ چه فرمود ، گفت « فإذا أحببته كنت له سمعا و بصرا و لسانا و يدا » چون كار بدين شأن شد ، برو چه عيب كنند ، چون در جريان تصاريف قدرت قادر حىّ قديم ارادت را علّت شد ، و مشيّت را آلت ؟
نه ! در هبوب رياح ملكوت و برقهء انوار جبروت ذرّات كون مرآت حقّ مىشود . حجر اسود بآيات كبرى از حسن تجلّى خبر مىدهد .
آنگه او را ب « يمين اللّه فى الارض » خوانند . نه شمس و قمر و نجوم در مقام التباس قديم خليل قبلهء
« هذا رَبِّي » *
« 8 » آمد ؟ هرچ هست ، آنگه دو است كه تو هستى . چون تو نيستى ، عين واحدست . چون جمله توئى ، بهانه از راه بردار !
267 فصل ( فى الشطحيّة 38 للحلّاج )
( 775 ) نزد شيخ ابى عبد اللّه بن خفيف از آن حسينى اين بيت برخواندند .
شعر
سبحان من أظهر ناسوته * سرّ سنا لاهوته الثاقب
ثمّ بدأ الخلقة ظاهرا * فى صورة الآكل و الشارب
« 18 »
هامش
( 8 )هذا رَبِّي . . *: سورهء 6 ( الأنعام ) آيهء 76 ، 77 ، 78
( 18 ) سبحان . . . و الشارب :14 p , j llaH - la'd n w D . fC- - سناDA: سناءSM- - بدا الخلقةSM: بدا فى خلقهDبر الخلقهA