متفرّق شدند ، و از بحر قدم از سواقى صفت هر يكى از مشرب عين وصلت شراب خوردند .
« كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ »
« 2 » . بعضى در مشرب خطاب افتادند ، از منازل خطاب پردهدار علوم كلام شدند ، و در هر علمى و خطابى و كلامى اصلى از اصول قدم ديدند . جاسوس قلب گشتند و متفرّس غيوب . بعضى در نور افعال افتادند ، از آن بر هر ذرهئى از كون عاشق آمدند ، و در محلّ التباس توحيد به زبان تشبيه گفتند .
بعضى در انوار افتادند ، مشكاة و مصباح نبوّت شدند . بعضى در اسرار قدم افتادند تا سينهشان ينابيع علم مجهول آمد . بعضى در علم قدم افتادند ، رسم قدر به اشارت ربوبيّت با ملازمان عبوديّت بگفتند .
( 32 ) بعضى در حكمت قدم قديم افتادند تا بطون افعاليّات بدانستند ، و در حكمت فلسفى شدند . بعضى در نور قدرت افتادند ، بر هر ناتمامى تمام آمدند ، و بهر بىقدرتى قادر آمدند . از آن در آيات فعل مجهول نمودند . ، تا در سحر هاروت و ماروت سامرى شدند .
بعضى در حقيقت حيات قدم افتادند . در هر دمى نزد هر جانى گم و عقلى خفته ، اسرافيلى و عيسيى شدند . بعضى در نور عين قدم افتادند ، از آن موسىوار كشفى شدند . بعضى در نور شمع ازل افتادند ، تا در مشهد حضور خطاب قديم بىوسايط بشنيدند ، و مكنونات اسرار ذات پيدا كردند . بعضى در بحر كلمات قديم افتادند ، به زبان حدّ بىنطق قدمى سرودند . بعضى در عين ارادت افتادند ، در رضا راضى شدند و به ارادت مريد تا گفتشان « كاف
هامش
( 2 ) سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 160