اقتباس گويندگان بزرگ از اشعار احمد جام امرى محال نيست ، ولى نكته اينجاست كه اگر احمد در شاعرى چنان ماهر و نامور بود كه حافظ و عطار را از خود متأثر مىساخت لا بد تذكرهنويسان و مورخين قديم مانند حمد اللّه مستوفى و دولتشاه سمرقندى و ديگران نيز او را در زمرهء شاعران بزرگ ياد مىكردند و اشعارش در ديوانها و فرهنگها و كتب تاريخ و ادب راه مىيافت ، و حال آنكه چنين نيست و شهرت احمد از جهت صوفى بودن اوست و كسى از متقدمين او را به صفت شاعرى نستوده است .
و اما علت بروز ترديد در اصالت اين ديوان نخست آن بود كه يك نوع از اشعار آن حاوى افكار وحدت وجودى و شطحيات است آن هم با عباراتى پردمدمه و همهمه مانند :
« ما خدائيم و خدا را رهنما - * منم در جمله موجودات پيدا -
جمال لايزالى طلعت ماست - * چشم خدابين نداشت هركه يكى را دو ديد
از روز ازل شراب وحدت * در طينت ما شده مخمر
يك جرعه و صد هزار ساغر * يك قطره و صد هزار كوثر
ما آيت نص كردگاريم * بر تخت شهود شهرياريم
من خدا را آشكارا ديدهام * ما جمله به صورت خدائيم
ما آينهء جهان نمائيم
ما ذات ذو الجلال خداوند اكبريم »
و صدها مانند اينكه ديوان موجود پر است . و اين با تصويرى كه كتاب مقامات و نيز اخبار منابع ديگر از احمد بدست مىدهند جور نيست !
نوع ديگر اشعاريست در وصف عشق و مى و بهار مانند :
حديث باده مكن پيش شاهد مغرور * كه ذوق باده چه داند اسير باد غرور