گاه رسن و دلو گشتى گاه درخت سايهدار گشتى :
C
گاه دريا شكاف شدى 11 -
A
و بعضى . . . جز از آن :
C
- 12 -
A
هم برين قياس . . بنمايد :
C
كرامات اولياء هم بتفاوت است كه برين قياس مقامات سير و سلوك است بعضى را بر بعضى و هرچه خواهند بنمايند
ص 10 : 2 -
A
ندرت :
C
قدرت 3 -
A
برود و بگذرد :
C
آن به دو نگذارد 7 -
A
شهرستانهاى . . . بازگشتن :
C
شهرستانهاى فرعون و بازگشتن
ص 11 : 1 -
A
دعوى كردند :
C
كه كردند 1 -
A
و معنى :
C
- 1 -
A
نزديك :
C
- 4 -
A
غوايت :
C
غرابت 5 -
A
اما مخرقه دروغ :
C
مخرقه بىآلت ممكن نباشد و آن سه ديگر بىآلت باشد ، و معنى مخرقه دروغ 9 -
A
دعوى :
C
- 11 -
A
نماينده :
C
نمايند 12 -
A
فرق ديگر :
C
- 15 -
A
انبيا راست :
C
انبياست 19 -
A
ملالت :
C
ملال اعزه
ص 12 : 2 -
A
و اگر بر ولى آن را كرامت گويند و اگر [ بر ] بيگانه آن را استدراج گويند :
C
- 5 -
A
للسلطان :
C
للطالب 5 - و باللّه العون و التوفيق :
C
-
ص 13 : 2 -
A
نه از قياس كارهاى ديگرانست :
C
- 5 -
A
چگونه است كه ديگر :
C
اين نوبت 6 -
A
از كلمات و مقامات ما :
C
- 6 -
A
خواجه را بقا باد :
C
- 7 -
A
چه داشت :
C
نداشت 7 -
A
كه من در غلط افتادم :
C
كه نزديك بود كه در غلط افتم 8 -
A
چه خيالاتست :
C
خياليست 8 -
A
از غزنين :
C
هيچ ننوشتم 8 -
A
با خود :
C
آخر با خود 11 -
A
به تهمت افكنم :
C
در غلط مىاندازم 11 -
A
باز فرا نبشتن . . . خواه مشنو :
C
ديگرباره فرا پيش گرفتم نوشتن را ، هركه قبول كند دولت او و اگر قبول نكند نكبت او 12 -
A
خدمت :
C
-
ص 14 : 1 - و اگرنه . . . نيامدى :
C
و اگر [ نه ] آنست كه شما قومى در صحبت من مىباشيد پيوسته و اين انواع معاينه مىبينيد شما را هم باور نمىآيد 5 -
A
نيايد :
C
نمىافتاد 5 -
A
و ديگر واقعهء خطابت امام :
C
يكى كشتن خواجه امام 10 -
A
هر فهم آن را در نيابد :
C
- 11 -
A
و هست كه ده هزار كس گواه است :
C
- 12 -
A
و به گوش شنيده :
C
- 17 -
A
نوشت :
C
نوشتيم 17 -
A
مؤمنان . . . مىافزايد :
C
مؤمنان را و عارفان را در يقين بيفزايد
ص 15 - 1 -
A
و بفضل . . . الخ :
C
و در عبادت افزايند
ص 16 : 1 -
A
مولانا :
C
- 2 -
A
دريافت :
C
يافت 2 -
A
برفها و سرماهاى سخت ، برفت :
C
كه برف و سرماى سخت بود 3 -
A
و صومعهاى بود :
C
- 3 -
A
نامه :
C
نامق 4 -
A
يك :
C
نيم 5 -
A
دارد :
C
داشته 6 -
A
نماز كرد :
C
- 7 -
A
نيمگز بود كه يخ گداخته بود :
C
آنجا كه يخ بود و گداخته بود نيمگز بود آن وقت دانست كه پاى بر يخ نهاده بود 8 -
A
چه بوده است كه چنين زار و گريانى :
C
چه شد 8 -
A
گفتم :
C
گفت 10 -
C
بعد از آن قرينان 10 -
A
مرا در ميان گرفتند :
C
- 11 -
A
در دادند :
C
گفتند 12 -
A
من . . . مىنگريستم :
C
او . . . مىنگريست