اسرار به جناح احرار معزولند .
و اما مكاشفت خاص آن است كه حق - جل جلاله - از براى تجديد ارادت به هر لحظه در مراقبت اين جوانمردان سر از ملكوت برآورد .
و آن مربع « 1 » عزت به صفاى صفات خويش بيارايد ، تا ايشان به ديدهء لاهوت در ناسوت لاهوت را ببيند ، و در حضرت حضرت به غيب غيب فروشوند ، و غرايب احوال و عجايب افعال از حق بيابند .
و اما مكاشفت خاص الخاص انفتاح ابواب سراى ارواح است ، و ظهور ضياء شموس صفات است ، و كشف قدس قدس است ، و ارتفاع ازليات و ابديات است ، تا خداوند را بىرسم خدايى ببينند ، و با او بگويند ، و از او بشنوند .
و حق مكتومات سرّ خويش بر ايشان پيدا كند ، تا در مجلس يكتايى به انفراد حق منفرد شوند ، و از حضرت قديمش مست و شاد بيرون آيند ، و شهر شريعت بغارتند ، و دست به شطاحى و عيارى برآورند .
اين باب « 2 » نه هر نارسيدهاى يا هر « شوخدلى » « 3 » راست . اين بازار « 4 » اسرار راسخان توحيد است ، و رجال بيابان تفريد است .
يك ذره از اين صد هزار جهان اسلام ويران كند ، زيرا كه نه هر كس را است ، و نه با هر نايافتهاى اين حديث در ميان توان نهاد .
رباعيه
عشق آمد و جان و دل « 5 » فرا جانان داد * معشوق « 6 » ز جان خويش ما را جان داد
زان گونه پيامها كه او پنهان داد * يك ذره به صد هزار جان نتوان داد
هامش
( 1 ) - ب : مرقع
( 2 ) - ج : حال
( 3 ) - الف ، ب ، ج : خوشدلى
( 4 ) - ج : راز از
( 5 ) - الف : خود ب : من
( 6 ) - د : معشوقه