و به عكس جمالشان دايرهء وجود « 1 » مطرّا باد . و كرهء كائنات ، در وقت معاشرت با يار گوى ميدان شوق ايشان باد .
زيرا كه ايشانند سرج « 2 » صفات در مشكات آيات ، و اطيار « 3 » ارواح قدسى در اشباح انسى ، و آثار مقداح نعوتاند كه در خرق مخرقهء صورت افتادهاند ، و رجال بيداء قدمند كه در صحراى حدوث تاختهاند ، و مرغان ربوبيتاند كه از آشيانه « 4 » وحدت پريدهاند ، و سر به گريبان عبوديت برآوردهاند ، و سطر حقيقتند كه در اين درج مزور نوشتهاند « 5 » ، و سهم قدوسىاند كه از قوس سبوحى به هدف صورت رسيدهاند ، و امواج بحار قدمند كه به سواحل عدم رسيدهاند ، و نهر بحر عنايتند « 6 » كه در مزرعهء حدثان نور معرفت مىرويانند ، و نيران سبحات تجلىاند كه قدر « 7 » محبت در مطبخ جان مىجوشانند .
البس اللّه ارواحهم انوار الوحدانية ، و كسا اسرارهم سناء الفردانية ، و كحل عيونهم بكحل الجبروت ، و سيّرهم فى ميادين الملكوت ، و سقاهم من شراب الزلفى ، و اجلسهم فى مجالس القربى ، و شرفهم بكشف المشاهدات « 8 » ، و خصهم بوقايع المكاشفات « 9 » ، و رزقنا لقاءهم قبل الممات و بعد الممات ، انه بالاجابة جدير ، و هو على جمعهم اذا يشاء قدير .
اما بعد ، آنها كه طراز « شعر معارف » « 10 » بودند ، در عتبه « 11 » غيب پنهان شدند ، و سالكان وادى ارادت بىاعلام سعادت ايشان در طلب جانان پريشان شدند ، و آن سيارگان افلاك اسرار « 12 » از مشارق ازل برآمدند ، و به نور يقين « 13 » ظلمت طبايع از طريق « 14 » جان به جانان زائل كردند ، و به مغارب ابد فروشدند . « 15 » باز « 16 » به غروب ايشان آسمان معراج ارواح به
هامش
( 1 ) - ب : كائنات
( 2 ) - د : شرح
( 3 ) - ب ، د : اطوار
( 4 ) - الف : آشيان
( 5 ) - د : است
( 6 ) - ب ، د : عياناند
( 7 ) - ديگ
( 8 ) - ب ، د : مشاهدت
( 9 ) - ب ، د : مكاشفت
( 10 ) - ب : اطلس معدن حقيقت
( 11 ) - ب ، د : غيبت
( 12 ) - ب : « بودند كه » اضافه دارد
( 13 ) - الف ، ج ، د : « به نور يقين » ندارد
( 14 ) - د : طريق
( 15 ) - ب : رفتند
( 16 ) - ب : تا