مقدمه
بسم اللّه الرحمن الرحيم
و به نستعين
شاهان عشق را رايت سعادت معرفت در عالم مشاهدت « 1 » افراخته « 2 » باد ، و زير و بم « 3 » شهرود « 4 » صفات به زخمهء اسرار نزد روح مقدسشان نواخته باد ، و سراى عروس تجليشان در وقت معاشرت جان با جانان از اوباش طبيعت پرداخته باد ، و چتر عصمت ازل بر سر خسرو روحشان در ميدان ابد گشافته « 5 » باد ، و صدر « 6 » قباى بقاشان پيش شاهد قدم به مقراض فنا شكافته باد ، و در خرابات فقر با حريف درد هر دو سراى حدثانشان به نرد وغاء « 7 » معشوق باخته باد ، و بازار اسرارشان در وقت مناجات به غرايب احوال آراسته باد ، و نفس سارقهشان بر در سراپردهء دل « 8 » به شمشير عقل كل از غيرت عشق سر انداخته باد ، و مائدهء مشاهدهشان بر خوان عنايت در غايت شوق ساخته باد .
آن بلبلان قيومى را گل حسن به اغصان جلال بروياد ، و عندليب الست با آن مرغان عرشى رازهاى عشق بگو ياد ، و دست خزان قهر از باغ بهار عشقشان كوتاه باد ، و ماه مهرشان در منزل وصال از ميغ هجر جدا باد ، و در دم سراندازى از استغراق وجد بام عرش فرش نعل ايشان باد .
سيمرغ وحدتشان در عزب خانهء قرب از زحمت حدوث مبرا باد .
هامش
( 1 ) - ب : مشاهدات
( 2 ) - ب ، د : افراشته
( 3 ) - الف ، د : بام
( 4 ) - سازى بود در قديم كه طول آن دو برابر طول عود است .
( 5 ) - گشاده
( 6 ) - الف ، ب : صدره
( 7 ) - ب ، د : دعاى - وغاء : جنگ ، كارزار .
( 8 ) - د : ازل