مىكنى ؟ از كودكيت برداشتم « 1 » و به فرزنديت بينگاشتم « 2 » ، دايهء مهربان بر تو گماشتم « 3 » ، درجهء ترا از همگان « 4 » برافراشتم . بنعمت بپروردم و به حرمت « 5 » بحرم خودت درآوردم ، يكى را بكشتى ، قصاص آنت وا نكردم . بگريختى « 6 » و آمدى « 7 » و از هر گونه رنگ آميختى . كسب و حيلت اندوختى و جادوى آموختى ، اكنون آمدى تا مرا در پيش قوم بىجاه و آب كنى و قاعدهء مملكت من « 8 » خراب كنى . « 9 » كليم گفت : يا فرعون اگر در بندگى تو با من مساعدت كنى من نيز ترا شفاعت كنم ، و ملك تعالى بدين چه كردى « 10 » رحمت كند . فرعون گفت :
« ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرِي . »
« 1 - » گفت :
ندانم كه « 11 » عالم را جز من پادشاهى است ، و خلق « 12 » را جز من پناهى است . موسى مردى تند بود و از تندى كى بود و از « 13 » غيرت تپانچه « 14 » بر « 15 » فرعون زد . فرعون دست به شمشير زد ،
« وَ قالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِي أَقْتُلْ مُوسى . »
« 2 - » موسى گفت نتوانى كى مرا بكشى ، گفت : چرا ؟ گفت : زيرا كى مرا دوست نگاه دارد « 16 » .
« وَ إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَ رَبِّكُمْ . »
« 3 - » گفت « 17 » : آن را كى چون او « 18 » دوستى باشد ، چون تو دشمنى او را چگونه تواند « 19 » كشت « 20 » . پس دست فرعون در هوا بماند ، تا موسى از پيش او بدر نيامد دست او در تحرك نيامد . چون موسى « 21 » از خانهء فرعون بدر شد ، ملك تعالى او را از چشم خلق « 22 » پنهان كرد و بصحرا درآمد [ 72 الف ] و گفت : بار خدايا مرا با غفلت و انكار « 23 » اين طاغى « 24 » طاقت نيست « 25 » ، يا او را هلاك كن تا از انكار او برهم ، يا مرا هلاك كن
هامش
( 1 ) - برداشتيم
( 2 ) - بينگاشتيم
( 3 ) - گماشتيم
( 4 ) - همگنان
( 5 ) - ندارد
( 6 ) - گريختى
( 7 ) - ندارد
( 8 ) - مرا
( 9 ) - + موسى
( 10 ) - كردهء
( 11 ) - « گفت ندانم كه » ندارد
( 12 ) - + عالم
( 13 ) - « كه بود و از » ندارد
( 14 ) - طپانچه
( 15 ) - + روى
( 16 ) - نگاه داشته است
( 17 ) - ندارد
( 18 ) - چنان
( 19 ) - ندارد
( 20 ) - كشد
( 21 ) - « چون موسى » ندارد
( 22 ) - خلقان
( 23 ) - « و انكار » ندارد
( 24 ) - + و انكار اين باغى
( 25 ) - برسيد
( 1 - ) سورهء قصص / 38
( 2 - ) سورهء مؤمن / 27
( 3 - ) سورهء مؤمن / 28