شعر « 1 »
گر ز ظالم مىبترسى قاهر ايشان منم * ور ز من مىداد خواهى داور و ديّان منم
گر وفا كردى بيا تا تو جزا يا بى ز من * ور خطا كردى بيا كت غافر عصيان منم
چند گردى دربهدر از بهر احسان خواستن * اى مرايى با من آ ، كت مطلب احسان منم
چند نالى بىيقينا هر زمان از جور خلق * خلق را در عدل و جورت « 2 » صاحب فرمان منم
خير و شرّ خود ز من بين ، نفع و ضر را هم ز من « 3 » * زان قبل كى كردگار گنبد گردان منم
گر حقيقت عاشقى ، اينك منم معشوق تو * گر مريض و دردمندى درد را درمان منم
گر مرا خواهى بهشت جاودانه مر ترا * ور بهشت از مهربان همسايه خواهى آن منم
هامش
( 1 ) - بيت
( 2 ) - در جور و در عدل
( 3 ) - خير و شر و نفع و ضر خود ز من بين اى پسر