لطيفه :
آنك يك لحظه در نماز دلش غايب شود ، كوشك او در بهشت ويران شود . اى كسى كى عمرى است تا در نماز حضور دل نديدهاى ، چگونه « 1 » قاعدهء دين تو آبادان بود .
بيت
يكچند دويديم نه در « 2 » راه صواب * برداشته از روى خرد پاك نقاب
اكنون كى همىبازكنم چشم از خواب * هم نامه سياه بينم هم عمر خراب
در آثار مىآيد كى دو كس از نمازكنندگان نماز كنند ، يكى در صفت حضور و اوبت بود ، و يكى در صفت ذهول و غيبت « 3 » بود . فرشتگان « 4 » بيايند و آن ركوع و سجود و اركان ابعاض نماز او دست بدست مىگذارند « 5 » و به آسمان مىبرند « 6 » ، و در هر آسمانى سلبى ديگر مىپوشانند تا به حضرت قبول رسانند . منادى از درگاه « 7 » جبروت ندا « 8 » كند :
اى مقربان « 9 » آسمان ، درين عالم كل ندا « 10 » كنيد تا آن خاك « 11 » صفت را ببينيد كى در آن « 12 » سراى زلّت بچه ارادت در راه عشق ما پديد آمده است . باز آن ديگرى در صفت غيبت نماز مىكند ، بىقيام ، بىقرار و تشهد ، بىوقار و ركوع ، بىخشوع و سجود ، بىخضوع ، تنى « 13 » مردار دلى رهين از خود به بازار . چون آن نماز تمام كند ، فرشتهاى را خطاب آيد كى آن نماز « 14 » در نورد و بر روى آن بىحرمت باز زن و بگو كى ملك تعالى مىگويد : اى بىادب ، شرم ندارى با تنى « 15 » فرسوده بزلت ، و با دلى « 16 » آلوده به غفلت ، مى « 17 » حديث كبرياى حق گويى ، بدين صفت كى توى اگر پيش خواجهاى روى از خواجگان دنيا « 18 » سلام ترا جواب « 19 » ندهد . مى بدرگاه خداوند « 20 » آيى « 21 » و طمع دارى
هامش
( 1 ) - + چگويى قاعدهء دين تو آبادانست يا خراب و ويرانست
( 2 ) - بر
( 3 ) - غفلت
( 4 ) - فريشتگان
( 5 ) - مىگذرانند
( 6 ) - « و به آسمان مىبرند » ندارد
( 7 ) - حضرت
( 8 ) - خطاب
( 9 ) - فريشتگان
( 10 ) - نگاه
( 11 ) - خاكى
( 12 ) - ندارد
( 13 ) - + بدبخت و
( 14 ) - + او را
( 15 ) - تن
( 16 ) - دل
( 17 ) - ندارد
( 18 ) - « از خواجگان دنيا » ندارد
( 19 ) - « ترا جواب » ندارد
( 20 ) - خداى تعالى
( 21 ) - روى