لطيفه :
بازى كار نادانان بود « فَذَرْهُمْ يَخُوضُوا « 3 » وَ يَلْعَبُوا . » و چرا كردن فعل ستوران بود « يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ الْأَنْعامُ . » « 1 - » هر كرا [ كار ] چون كار « 4 » نادانان بود ، و فعل چون فعل ستوران بود ، فردا كى روز عرض « 5 » رحمن « 6 » بود ، از فعل و كار خود پشيمان بود .
حكايت
ابراهيم شيبان رحمة اللّه عليه « 7 » گويد « 8 » كى : با استاد خويش عبد اللّه مغربى بصحرا بيرون شديم « 9 » ، تا ساعتى نظارهء آثار و صنايع كنيم « 10 » . ابراهيم گويد : من « 11 » دست فروكردم « 12 » و گياهى از زمين بركندم « 13 » و ساعتى در دست بگردانيدم ، « 14 » پس بينداختم « 15 » . استاد مرا « 16 » گفت : « ما كنت قمينا بهذا . » اى ابراهيم نه سزاوار اين بودى كى كردى ، كى پنج خطا ازين يك فعل تو پديد آمد . گفت : كدام است ؟ گفت : يكى آنك تن خود را در هوس و بازى برگماشتى « 17 » . ديگر « 18 » كه مسبّحى را از تسبيح بازداشتى ، « وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ . » « 19 » سيم « 20 » ديگران را در راه اين معاملت بگشادى « 21 » . چهارم بىحاجتى برگرفتى « 22 » . پنجم بىحجتى فرونهادى . برخيز و از من جدا شو . آن كسى كى در ضمن يك فعل او پنج خطا باشد او نه بابت صحبت ما باشد « 23 » . يك