به تف آتش فرقت بسوختند . » ( ص 64 ) .
* به هنگام نقل خواب اصل را رعايت مىكند ، و فعل را به صورت ماضى استمرارى مىآورد :
« در هفت سالگى به خواب ديد كى يازده عصا از زمين رسته بودى ، يكى كوچك از پس آن برآمدى و بالا گرفتى تا از همه در گذشتى . پس آن يازده عصا را از بن بركندى . » ( ص 59 ) و رك : ( صفحات 71 و 110 و 179 و 391 و 417 و . . . )
* در تركيبات اضافى ، كسرهء اضافه را تقريبا در سراسر كتاب به شكل يا مىنويسد :
« پس خطابى جلال درآيد . . . » ( ص 25 ) « يكى از خواصى علما . . . » ( ص 31 ) « اين خاكدانى دنيا كى تو اينجا سلطنت رانى . . . » ( ص 80 ) و نيز ( صفحات 151 و 154 و 506 و . . . )
* به جاى « آوردهاند » عموما تركيب كهنهتر « مىآيد » ديده مىشود :
« در خبر مىآيد از مصطفى . . . » ( ص 66 ) « همچنين مىآيد كى ملك تعالى . . . » ( ص 542 ) و رك ( صفحات 126 و 139 و 146 و 247 و 271 و 303 و 363 و . . . ) .
* آوردهاند نيز در متن آمده است :
« آوردهاند كى چون سيد صلوات اللّه عليه . . . » ( ص 184 ) و نيز ( صفحات 278 و 302 و 670 ) .
* استعمال « او » به جاى « آن » اندك نيست : « آن كشتى را درازى هزار گز بود ، و چهارصد گز پهناى او بود . » ( ص 279 ) و رك ( صفحات 334 و 544 و . . . )
* فعل امر را با « مى » به كار مىبرد :
« گفت منتظر مىباش تا برين درخت انيت چه گل پيدا شود . » ( ص 61 ) « در قعر آن چاه مىباش و مرا مىپرست . » ( ص 129 ) و رك ( ص 483 ) .
* واژههاى جمع تازى را دوباره جمع مىبندد :
احوالها . ( ص 47 ) عجايبها . اغنيائان .
* افزودن « را » بر متمم در اين متن ديده مىشود :
« برادران يوسف به مصر آمدند از بهر حاجت را . » ( ص 475 ) « از براى حق همسايگى را ساعتى بر سر تربت او رسيدم . » ( ص 648 ) .
در ميان « مى » استمرار و فعل تقريبا همه جا فاصله مىاندازد :
« تو درو خود را مى مسكن و جايگاه كنى . » ( ص 82 ) « خديجه گفت مرا ملامت مكنيد كه مى شوهر درويش خواهى » ( ص 360 )
و نيز رك ( صفحات 271 و 335 و 402 و 524 و 608 و . . . )
* در بيشتر موارد به جاى « مبادا » « نبايد » آورده است :
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 12
مساهمون: محمد روشن
صمقدمهء مصحح ١٢