عاصيان / 16 ، 88
عجم / 256 ، 592 در اين كتاب در مقابل عرب به كار رفته است .
عرب / 256 ، 277
عزيزان حق / 26
عوانان / 81
ف
فلاسفه / 185 در اين كتاب همانند ديگر نگارشهاى خانقاهى ، از فلاسفه نكوهش شده است .
ق
قدرى / 71 ، 522 آن كه به حريت انسان در عمل و كردار قايل است . ر . ك : اهل قدر .
قدريه / 225 ، 359 گروهى از مسلمانان كه آدمى را در كردار و افعال صاحب اراده و اختيار مىدانند ، در مقابل مجبّره . ر . ك به : اهل قدر .
قدريان / 71 ، 359 ر . ك : اهل قدر .
قرّاء تهىمغز / 88 ، سمعانى در اين كتاب از قرّاء نكوهش كرده ، و از آنان با صفات خشكمغز ( 539 ) و نامرد ( 88 ) ياد كرده است . قرّاء جمع قارى است و به كسى گفته مىشده كه قرآن را از حفظ مىخوانده است . ظاهرا در سدههاى چهارم تا ششم صنفى وجود داشته كه اعضاى آن قرائت قرآن را حرفه و پيشهء خود ساخته و در عين حال از عصبيت خالى نبوده ، و با تقوا گونهاى كه داشتهاند از آزار ديگران ( خاصه عارفان عاشق ) كوتاهى نمىكردهاند . آقاى دكتر شفيعى دربارهء معناى آن مىنويسند : « از تأمّل در متون فارسى قرون پنجم و ششم بهويژه متون عرفانى ، دانسته مىشود كه اين كلمه به معنى زاهدانى است كه با زهد خويش مايهء دردسر ديگران مىشدهاند و بدين مقام بسيار مغرور بودهاند » . ر . ك : اسرار التوحيد ، بخش دوم ، تعليقات ، ص 536 .
قرّايان / 148 جمع قرّاء . از اينجا هم برمىآيد كه در زبان فارسى قرّاء را صورت مفرد كلمه مىگرفتهاند به خلاف امروز كه مطابق با فقه اللغهء زبان عربى ، قرّاء را جمع قارى به كار مىبريم .
قريش / 92 ، 208 ، 209 ، 242 ، 342 ، 400 ، 500
ك
كنانه / 242 مقصود بنو كنانهاند كه به صورت كنانه هم ثبت كردهاند . ر . ك : قلقشندى ، نهاية الارب ، 366