تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 808

مساهمون:

ص٨٠٨
راه افكننده 439 راه بردن به ( - ) 260 راه بر ( - ) زدن 444 ، 522 راه ( - ) باز گرفتن 266 راه ( - ) برگرفتن 609 راه ( - ) رفتن 27 راهرو ( قدم - ) 68 ، 312 راهگذر 439 راهگذريان 439 راه نگه‌داشتن ( راه گرفتن ، سدّ راه كردن ) 244 راه نماينده 415 ، 482 ، 594 ، 619 راهنمونى كردن 312 راهوار 236 راى كردن ( نظر دادن ) 49 رجوليت 276 ، 351 رحيم‌وار 336 رخت افكندن در ( - ) 101 رخت برگرفتن 117 ، 574 رخت ( - ) در بستن 19 ، 119 ، 335 رخت ( - ) كشيدن 48 ، 49 رخت فرو نهادن 198 ، 272 ، 347 رخشان كردن 159 رستن 169 رسته ( صف ) 229 ، 402 رستى كردن 187 ، 297 ، يا موسى شرط نيست كه رستى كنى . / در اسرار التوحيد 152 مىخوانيم : . . . يا يحيى فتوح چنان حضرتى رستى نتوان كرد ، آنچه آورده‌اى با جمع در ميان بايد نهاد و ايشان را فايده داد . رست به ضم اوّل به معنى پنهان در گونهء فارسى بشرويه مرسوم است ، رستى : پنهان‌كارى . فروزانفر ، به نقل از قابوسنامه ، تعليقات 481 . اين واژه در قابوسنامه ، صص 255 و 257 ، حكايت آيين جوانمردپيشگى ، و در اسرار التوحيد ، پيشين ، و در حالات و سخنان ابو سعيد ، و در مرصاد العباد و ديگر مواضع از متونى كه مربوط به آداب جوانمردى و خانقاهى است به معنى پنهان‌كارى كردن ، چه در مورد غذا و يا چيزى و كارى ديگر آمده و ظاهرا از واژگان نظام خانقاهى است . نيز ر . ك : دكتر شفيعى كدكنى ، تعليقات اسرار التوحيد 549 ، فرهنگ آنندراج ، ذيل رستى . رسولى ( رسول + ى مصدرى ) 372 رسيدن ( سزاوار بودن ) 18 / به آن سر و روى او را رسد كه با ما عشقبازى كند ! رشته تا 452 رشته تابى 253 رشتهء ( - ) باريك گشتن 30 ، 94 رعنايى - جامهء - رفت ( رفتن ) 564 رقص كنان 49 رقعهء كبود ( آسمان ) 248 رقم ( - ) بركشيدن 203 ، 219 ، 407 رقم ( - ) كشيدن 32 ، 51 رقم زدن 42 ، 169 رقم ( - ) برزدن 55 ، 75 ركابدار 442 ركابدارى كردن 249 رمان 25 رنجك ( رنج + ك تصغير ) 115 ، 434 ، 547