راه افكننده 439
راه بردن به ( - ) 260
راه بر ( - ) زدن 444 ، 522
راه ( - ) باز گرفتن 266
راه ( - ) برگرفتن 609
راه ( - ) رفتن 27
راهرو ( قدم - ) 68 ، 312
راهگذر 439
راهگذريان 439
راه نگهداشتن ( راه گرفتن ، سدّ راه كردن ) 244
راه نماينده 415 ، 482 ، 594 ، 619
راهنمونى كردن 312
راهوار 236
راى كردن ( نظر دادن ) 49
رجوليت 276 ، 351
رحيموار 336
رخت افكندن در ( - ) 101
رخت برگرفتن 117 ، 574
رخت ( - ) در بستن 19 ، 119 ، 335
رخت ( - ) كشيدن 48 ، 49
رخت فرو نهادن 198 ، 272 ، 347
رخشان كردن 159
رستن 169
رسته ( صف ) 229 ، 402
رستى كردن 187 ، 297 ، يا موسى شرط نيست كه رستى كنى . / در اسرار التوحيد 152 مىخوانيم : . . . يا يحيى فتوح چنان حضرتى رستى نتوان كرد ، آنچه آوردهاى با جمع در ميان بايد نهاد و ايشان را فايده داد .
رست به ضم اوّل به معنى پنهان در گونهء فارسى بشرويه مرسوم است ، رستى : پنهانكارى
. فروزانفر ، به نقل از قابوسنامه ، تعليقات 481 .
اين واژه در قابوسنامه ، صص 255 و 257 ، حكايت آيين جوانمردپيشگى ، و در اسرار التوحيد ، پيشين ، و در حالات و سخنان ابو سعيد ، و در مرصاد العباد و ديگر مواضع از متونى كه مربوط به آداب جوانمردى و خانقاهى است به معنى پنهانكارى كردن ، چه در مورد غذا و يا چيزى و كارى ديگر آمده و ظاهرا از واژگان نظام خانقاهى است . نيز ر . ك : دكتر شفيعى كدكنى ، تعليقات اسرار التوحيد 549 ، فرهنگ آنندراج ، ذيل رستى .
رسولى ( رسول + ى مصدرى ) 372
رسيدن ( سزاوار بودن ) 18 / به آن سر و روى او را رسد كه با ما عشقبازى كند !
رشته تا 452
رشته تابى 253
رشتهء ( - ) باريك گشتن 30 ، 94
رعنايى - جامهء -
رفت ( رفتن ) 564
رقص كنان 49
رقعهء كبود ( آسمان ) 248
رقم ( - ) بركشيدن 203 ، 219 ، 407
رقم ( - ) كشيدن 32 ، 51
رقم زدن 42 ، 169
رقم ( - ) برزدن 55 ، 75
ركابدار 442
ركابدارى كردن 249
رمان 25
رنجك ( رنج + ك تصغير ) 115 ، 434 ، 547
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 808
مساهمون: نجيب مايل هروى
ص٨٠٨