باز ماندن 310
باز نگريستن 27
بازو ( با او ) 390
بازى كردن 320
باگشته ( بازگشته ) 364
بالايگاه ( ديده ، تپه ، بلندجاى ) 14
بالايى ( سر بلندى ) 129
با نام ( مشهور ) 14 - بىنام
بانگ ( - ) زدن 351
بانگ نماز ( اذان ) 30
بايست 100 ، 156
بايستن 150 ، 207
بباد بردادن 134
بباد بردادن ( - ) را 32
بباليدن 30
ببر آمدن 21
به برماسيدن ( بسودن ، لمس كردن ) 191
ببزانيدن ( بوزانيدن ) 89
ببزيدن ( به وزيدن ) 5
به ( - ) بجنبيدن 69
به ( - ) بگرفتن 32
به ( - ) حاجت برداشتن 43
به بودن 31
به بيل ( - ) گل بودن 133 ، نظير تعبير مذكور است در مرزباننامه ( به تصحيح قزوينى ، ص 22 ) : شاه را پاى دل به گلى فروشد كه به بيل دهقان نبود . يعنى دهقان نمىتوانست پاى او را از گل برآورد .
به پاى كردن ( - ) 384
بپر ( پرنده ) 298
بپرداخته ( آماده ) 7
بپرورانيدن 11
به تاختن 95
به تاختن ( - ) را 186
بتر ( بت « بد » + تر ) 75 ، 231 ، 281
به تيزى چشم در ( - ) نگريستن 220
بتكده 306
به جملگى 168
بحديث هيچچيز فرا ندهند 197
بخور 295
به داشتن 418
بداندى 451
بددل 178 ، 276
بددلى 188 ، 274
بدر آمدن ( - ) 282
بدرقه دادن 616
بدرقگى 616
بدست فرو گرفتن ( - ) 246
بدل كردن 481
بدلگامى 236
بدمستى كردن 249
بدندان خاييدن ( - ) 68
بر ( نزديك ) 127 ، 328 ، 375
بر ( تن ، جسم ) 276
برآراسته 175
برآساييدن 96
برآمدن ( نمو كردن ) 11 ، 358
برآمدن ( - ) 282
برآمدن از ( - ) 30
برآميختن 134
برآميزيدن 394
برآوردن 301 ، 535
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 797
مساهمون: نجيب مايل هروى
ص٧٩٧