زنيد و عشق آشكارا كنيد . ما آسمان و زمين را به عدم خواهيم برد و ماه و آفتاب نيست خواهيم كرد ، از ميانهء همه ، مراد شماييد ، به ابتدا كه سخن گفتيم با شما گفتيم ، به انتها كه سخن گويم با شما گوييم .
گفتهء عزيزان است . لا شىء ابهى و لا مقام اعلى من واحد وقف بمشهد محبوبه مطرفا من حيث الهيبة و مولاه يكلّمه .
اى درويش ! قد يعطى القريب و البعيد و لكن لا يخاطب الّا الحبيب و بذاك جرت سنّة الملوك . تخت ملك شما راست ، و سرير خلد شما راست ، من هيچ صفت شما را نپسندم پس از صفت محبّت ، مگر صفت بقا . جانتان غارت كردم و مال و نعمت بستدم و ليكن عهدى كه در قديم رفته است ذرّهاى كم نكردم 10 .
در اخبار آمده است كه چون آن فريشتگان رحمت بروند تا جان موحّد بردارند ، او ندا مىكند كه الىّ الىّ ؛ چنان كه مادرى باشد مهربان ، كودك عزيز از در خانه درآيد ، مادر گويد :
جان مادر به مادر آى .
اى جوانمردان ما غريبزادگانيم ، آنجا كه شهر ما بود رداى اصطفا و تاج اجتبا بود و ملك در سجود بود و كتف مقرّبان تخت ما بود ، باش تا به شهر خود باز شويم تا اعزاز و ناز بينى 11 .
الدار داركم و انا جاركم . شما عزيزان منايد ، شما دوست بچگان منايد .
اى درويش جگرى سوخته و جانى تيغ خورده و دلى به صد هزار حسرت گداخته ؛ اين چنين دردها را بهشت جبر كند ، چه جاى اين حديث است چون موكب دولت ما فروكوبند ، هفت آسمان و هفت زمين بر فتراك بنديم .
قاضى عبد الجبّارى بوده است در اصول ، عقيدت اعتزال داشته است ، درويشى وقتى او را ميزبانى كرد و انواع نعمتها بساخت ، چون قاضى بر مايده بنشست ، گفت : ميزبان كجاست ؟ گفتند : حاضر نمىآيد . گفت : ما بىمشاهدهء او دست به طعام نبريم ، درويش بيامد و گفت : اى قاضى به سراى من ، بر خوان من ، بىديدار من ، طعام نمىخورى ، فردا در سراى نعيم بىديدار ملك كريم نعمت بهشت چون خواهى خورد ؟ و السلام 12 .
اختلاف نسخهها
شرح
( 1 ) . آ : اغصان لبان بنشست ، مج : بيست
( 2 ) . مر : در يك در خانه
( 3 ) . آ : گرسنگان
( 4 ) . مر : كسى كه
( 5 ) . آ :