63 .
- المنتقم
قال اللّه تعالى :
فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ . *
معنى منتقم دادستان بود از دشمنان ، و از دوستان دلستان .
دلهاى دوستان صيد جمال بر كمال اوست ، جانهاى محبّان بر بستهء باز راز جلال اوست . از قومى منتقم و بر قومى منعم . المنتقم من اعدائه ، و المنعم على اوليائه . قومى را مىكشد و ذلك منه عدل ، و قومى را مىكشد و ذلك منه فضل . دلها همه كباب شد و همه زهرهها آب شد از دست نماى مشيّت بىعلّت .
بيت
قصدِ آن دارد كه از ما دل ربايد بىگناه * راى آن دارد كه از ما جان ستاند رايگان
با چنان دلبر لئيمى كرد نتوانم به دل * با چنان جانان بخيلى كرد نتوانم به جان
سحرهء فرعون چون شجرهء ايمان در باغ دل بكاشتند و ثمرهء آمنّا بربّ العالمين بر اغصان لسان ايشان پديد آمد 1 ، فرعون لعين در خشم شد ، گفت : آخر دلتان كى برد ؟ گفتند :
سودا مپز ، كه دل از دلبران نگاه نتوان داشت . گفت : دست و پايتان ببرّم . گفتند : لا ضير . اى ملعون پايى كه به خدمت تو آمد برده به ، و دستى كه عطيّت تو ستد از تن جدا به ، و چشمى كه ترا ديد بركنده به . ما چون دولت اين حديث يافتيم و حواسّ حقيقت يافتيم ، فاذا احببته كنت له سمعا و بصرا و يدا و رجلا . حواس طبيعت را به شكرانهء اين دربازيم .
اى جوانمرد همچنانكه او به كس نماند صنع او به كس نماند ، چون سلطان دنيا خادمان