وَ اجْعَلْ لِي لِسانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ .
ذكر مرا بر زفان امّت محمّد تازه دار . رغبت و شوق انبياى گذشته به تو از آن بود كه افضال خود با تو با ايشان شرح داد نه افعال تو ؛ اگر افعال تو شرح دادى همگنان دامن از تو در چيدندى 17 .
إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ ،
تا شما نيامده بوديد يكانيكان بر مىگزيديم ، چون نوبت شما درآمد على العموم و الشّمول گفتيم :
كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ ،
همه برگزيدگان منايد .
اگر به تقدير به خرابات در شوى /
a
186 / يكى را بينى خمر در روى ماليده در اين جمله آيد كه
ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا .
شما را بدين عالم پس از همه آورد و بدان عالم پيش از همه برد . بدين عالم پس از همه آورد تا عمل شما مايدهء ديگران بود تا همه متطفّل باشند بر مايدهء مودّت و سفرهء رحمت شما ؛ بدان عالم پيش برد تا رحمت ديگران ماندهء شما بود يا سبك بود .
اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا ،
دوست شماام .
از حقايق اسرار خود ذرّهاى آشكارا نكرديم تا شما را در وجود نياورديم ، بر غلامان عددى چه آشكارا توان كرد و از دوست چه نهان توان داشت ؟ از دوستان در حال وصال جمال بود و در حال فراق طيف خيال 18 . ما از خيال پاكيم ، ليكن چون امواج اشتياق در حال فراق متلاطم گشت از نود و نه نام عقدى بستيم و نام اللّه را واسطهء قلاده ساختيم و بر دست خاتم النبيّين كه باز سپيد عالم راز بود به شما فرستاديم تا انموذج جمال و جلال بر كمال بود .
اختلاف نسخهها
شرح
( 1 ) . مر : توبهء بنده
( 2 ) . مج : « من آفات . . . الدنيا » ندارد
( 3 ) . آ : الى سليمان
( 4 ) . آ : دلها را به دلها رسانند
( 5 ) .
مر : بندگان
( 6 ) . مر : « نعم الرّب رب خلقك . . . و اطلعك على سرّه » ندارد
( 7 ) . آ : اياس
( 8 ) . آ : كردهاى
( 9 ) . آ :
امّت من
( 10 ) . آ : شفيع ترا چون
( 11 ) . آ : بر پاكى نهى
( 12 ) . آ : پذيرفتن + توبه
( 13 ) . آ : + و تنقّل و تحوّل
( 14 ) . آ : كسى كسى را
( 15 ) . آ : علمى
( 16 ) . آ : عالم
( 17 ) . آ : درچيدى
( 18 ) . آ : طيف + و خيال بود .