روغن نيست ، و گر همه رجا باشد چون چراغى بود كه در وى روغن هست و آتش نيست ، و چون خوف و رجا مجتمع گشت اينك چراغى پيدا آمد كه در وى هم روغن است كه مدد بقاست و هم آتش است كه مادت ضياست . » /
b
25 /
« اى جوانمرد ! ماهيى است كه جز به آب زنده نباشد و جز به وى نياسايد و جز در وى قرار نگيرد ، و سوسمارى است كه جز به خاك خشك نياسايد و جز در وى قرار نگيرد ؛ اگر ماهى را به خانهء سوسمار برى سپرى گردد ، و گر سوسمارى را به خانهء ماهى برى هلاك شود . همچنين قومىاند كه عيش ايشان در لطف اوست ، و قومىاند كه حيات ايشان در قهر اوست . » /
a
33 /
« جنيد - قدّس اللّه روحه - به سماع برنخاستى ، او را گفتند : چرا برنخيزى ؟
اين آيت برخواند :
وَ تَرَى الْجِبالَ
. آرى چون رفتن تيز شود ديدار به عكس بازگردد .
نبينى آن سنگ خراس كه مىرود از غايت روش هر كه بنگرد به ديدهء صورى ، گويد كه ايستاده است . »
« اى پير چرا به سماع برنخيزى ؟ گفت : شما روش ما نبينيد چون روش به غايت رسد در ديدار نيايد . بدايت روش در ديدار آيد اما نهايت روش در ديدار نيايد .
نسيم سحر چنان گذرد كه كس را خبر نباشد ، بادى چه كنى كه چون بيايد در و ديوار بر هم زند ، نسيم سحرى درآيد و خبر دوست بيارد كه گوى گريبان را خبر نباشد . » /
b
33 /
پارهاى از تمثيلهاى روح الارواح را در نگاشتههاى فارسى پيش از آن نمىتوان يافت ، ولى همين تمثيلها را با شاخ و برگى و با اضافاتى در آثار منظوم و منثور پس از سمعانى مىتوان ديد . احتمال دارد كه بعضى از شاعران و نويسندگان در پرداختن به اين گونه تمثيلات به روح الارواح نظر داشته بوده باشند . چنانچه تمثيل « سلطنت راندن جمال مخدّرهاى بس با جمال بر محنتزدهء عاشق » /
a
5 / و داستان تمثيلى اعرابى و خليفه /
b
150 / كه گويا در ادبيات داستانى و تمثيلى فارسى ، اعم از نظم و نثر كه پس از روح الارواح نوشته شده ، از روايت سمعانى گرفته شده است . « 83 »
سواى تمثيلهاى فراوان ، در اين كتاب گاه به تمثيلهاى مناظره گونه نيز توجه شده كه از نظر تاريخ مناظره در ادبيات فارسى قابل توجه و درخور اعتناست . به اين دو نمونه از مناظرات روح الارواح توجه بفرماييد :
هامش
( 83 ) - - فروزانفر ، شرح مثنوى شريف ، ص 916 - 917 .