آن درويشى را در خاك نهادند منكر و نكير درآمد و گفت : من ربّك ؟ درويش گفت : من خانه بدل كردهام نه دوست بدل كردهام .
بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ .
اگر موضع سرّ ما فناپذير بود سرّ ما فناپذير نبود 32 ، و اگر ذات سرّ ما فناپذير بود سرّ ذات ما فناپذير نيست .
بيت
چشمى كه ترا ديد شد از درد معافات 33 * جانى كه ترا يافت شد از مرگ مُسَلّم
ايشان گفتهاند : الدّنيا معبر ، و الآخرة معبر ، و المقصود /
b
178 / هو اللّه الاكبر .
اختلاف نسخهها
شرح
( 1 ) . مر : حسد
( 2 ) . مر : كردند
( 3 ) . مر : آيد
( 4 ) . آ : حبيبان است
( 5 ) . آ : از جاى
( 6 ) . آ : تنجّس
( 7 ) . آ :
ضعيفان
( 8 ) . آ : « كرد » ندارد
( 9 ) . مر : وحى غيب غيب عاشق ، آ : غيب عين عاشق
( 10 ) . آ : ناشناسندگان
( 11 ) .
تو ، مج ، آ : مىزنند
( 12 ) . تو : باز مىكرد
( 13 ) . مر : صنبورى الاصل ، تو : صنوبر بىاصل
( 14 ) . آ : بربسته خواست + رد
( 15 ) . مج : در مستيها هميشه . . .
( 16 ) . مج : بيت « هرچند كه . . . باشم من » را ندارد
( 17 ) . آ :
درى گشادند
( 18 ) . آ : قدم و پاى ما
( 19 ) . مج : پردگى كيست محمد مصطفى
( 20 ) . آ : و صلايى در ده
( 21 ) . آ : سلمانى در حاشيه به « سرهاى » اصلاح شده
( 22 ) . آ : چه جاى ديدهء نرگسين حوران است
( 23 ) . آ :
مرور دهور و كرور عصور
( 24 ) . آ : نور + مشاهدهء حق
( 25 ) . آ : گفت يا عايشه از خوف فراق دنيا مگرى از خوف فراق آخرتگرى
( 26 ) . تو : سراج يستضائه
( 27 ) . مج ، آ : هوا را
( 28 ) . آ : بر طبع مىرفتند
( 29 ) .
مر : و حقيقت محتجب عزت گاه عقل كل را گفتند
( 30 ) . آ : قديم
( 31 ) . مر : بوزيد
( 32 ) . آ : بود
( 33 ) . مج :
از مرگ معافى ، آ : معافى .