تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤

53 .

- المحيى المميت قال عزّ ذكره :
هُوَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ . *
عزيز بود كه مرد در خود از خودى خود مرده گردد و از حق در حق با حق زنده شود ، و على الحقيقة حيات آن حيات است كه فتوح دهد نه روح نهد ، و موت آن موت است كه ربودن ايمان دهد نه بردن جان . اگر همه جانهاى عالميان به تو دهند چون روح فتوح ايمان ندارى مرده‌اى ، و اگر هزار سال بر خاك تو برآمده است چون ريحان توحيد رحمان در روضهء روح تو برسته است سر همه زندگان 1 تويى . شعر
و قد ينبت 2 المرعى على دمن الثّرى * و تبقى حزازات النّفوس كما هيا
حيات معرفه است و موت نكره . المعرفة حياة القلب مع اللّه . عزيز بود كه مرد را ناگاه به سرچشمهء حيات برند و خضروار در وى غسلى بيارد و زندهء ابد گردد . عمر خطاب مىآمد از پيش صليب ، و عذبهء عذاب و جذوهء عقاب را كشيده ، و پيراهن كفر و انكار پوشيده ، و از غيب ندا مىآمد :
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ .
عمر به لات و عزّى سوگند ياد كرده كه برنگردم تا سر محمّد نيارم ، و ربّ العزّة به عزّت خود سوگند ياد كرده كه نگذارم تا آشناييت ندهم . عمر روى به جنگ نهاده و حقّ - جلّ جلاله - رسول صلح پيش فرستاده . تو مىآيى تا با ما جنگ كنى و ما مىسازيم تا با تو آشتى كنيم . اى مردى كه ترا زهرهء آن است كه در احكام پادشاه گنجى و سخن گويى ، همه
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 484 | نجيب مايل هروى / شهاب الدين احمد سمعانى