را در پيش كن ، با هر يك لشكرى تعبيه كن ، و آن جمال كه هست به حكم طينت مضاعف گردان به واسطهء زينت كه الجمال ثلثه طينة و ثلثاه زينة . يعقوب مىآيد در اشتياق يوسف هشتاد سال در آرزو ببوده ، پس بوى يافته ، پس قميصى به وى رسيده ، آنگه غريبوار از زاويه به صحرا آورده معشوق صد هزار دلال با وى بكرده .
شعر
يا كثير الدّلال مستطرف الشّكل * بديع الجمال فى الحسن فردا
انا راض لعبد عبدك مولى * فاتّخذنى لعبد عبدك عبدا
به هر حاجبى كه برسد گويد : اين يوسف من است ؟ گويند : اين چاكرى از چاكران اوست . تا آنگه كه هفتاد حاجب بگذرد و يعقوب مىگويد : امروز چه روز لشكر آراستن است و چه روز سپاه عرض دادن ؟ اى يعقوب سنّت ما آن رفته است كه يك لحظه جمال محبوب بر ديدهء محبّ مباح نكنيم ، تا در پيش ديدهاش به حكم تحكّم رقبا و وسايط خار قهر در نزنيم و روزگار او به گرد صحبت اغيار منغص نكنيم .
عجب كارى است صد هزار احوال مختلف در عالم آوردند همه را يك هيئت و يك صفت نيافريدند ، اگر خواستى ، آفريدى ، ليكن نيافريد .
وَ لَوْ شِئْنا لَآتَيْنا كُلَّ نَفْسٍ هُداها .
اگر خواستمى اين كار يك قلم كرديمى ، اگر خواستمى عالم را يك خلعت پوشيدمى ، اگر خواستمى اين خلق را از مادر دولتى آفريديمى ؛ ليكن كارها مختلف بايد تا دلها پرشور و پرسوز بود تا قدر راه محبّت بشناسند ، و السّلام 30 .
اختلاف نسخهها
شرح
( 1 ) . آ : عذاب است
( 2 ) . آ : عجب كارى است آنان كه
( 3 ) . تو : كالنّار للذّهب
( 4 ) . آ : زيادت گردانى
( 5 ) . مج ، آ : + اينت عزيزى
( 6 ) . مج : و يا + دلم . . .
( 7 ) . تو : اندر گذشت خواهم عمر
( 8 ) . مج : بر اختصار . . .
( 9 ) . تو : كمال التّعزز فى التّذلل على بابه
( 10 ) . مج ، آ : چيده
( 11 ) . آ : در حاشيه افزوده :گر كشتهء دست را ديت دينار است * مر كشتهء دوست راديت ديدار است( 12 ) . آ : سوز
( 13 ) . مر : محبّت و سرور ، آ : در حاشيه افزوده شده :تا در دل تو رنج و بلايى برسد * اندر ره دين بنده به جايى برسداين رنج و بلاى بنده تشريف خداست * تشريف خدا به هر گدايى نرسد( 14 ) . آ : كه اين حديث در پذيرفتند
( 15 ) . مج : خانقاهى ، آ . خانقاه
( 16 ) . آ : پاىافزار مىستد
( 17 ) . آ ، مر ، مج : بيت« گر بود زهره . . . تو كنم »ندارند
( 18 ) . مر : نديدم
( 19 ) .
مج ، آ : « چون سوز محبت . . . تردامن » ندارد
( 20 ) . مج ، آ : كف يدك عنى
( 21 ) . آ : برداشت
( 22 ) . آ : گرفتن