زخم قدح زفان او بود . نوح عزيز و شيخ الانبياء بود هزار كم پنجاه سال كوس دعوت مىزد جمعى اندك مسلمان شدند .
آوردهاند كه هر روزى آن سنگدلان 24 چندان آن مهتر را بزدندى كه از هوش برفتى ، چون به هوش باز آمدى ، مىگفتى : الحمد للّه . آرى بنا هرچند قوىتر خواهد بود ، اساس محكمتر نهند و گل قوىتر كنند . نوح تنگدل گشت از جفاى قوم خود ، دعا كرد :
رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً .
آب برگمار و اين عالم را در طوفان 25 آر . ربّ العزّة فرمان داد كه اى آسمان هين آب ريز ، و اى زمين هين آب برجوش . هر چه در عالم حيوان بود هلاك كرد .
درد دل دوست ما به حق رسيد . اين كين خواستن رنج دل يك دوست از دوستان ماست .
نمرودى را با آن همه طول و عرض به نيمپشّه هلاك كرد ، اين چيست ؟ مكافات درد دل خليل ما .
اى درويش ! تو ما را 26 از دوستان ، بلكه عزيزترين دوستانى ، يقين بدان كه كار تو به فضل خود خواهيم ساخت 27 .
شعر
أنّ للّه بالبرية لطفا * سبق الامّهات و الآباء 28
بو يزيد گفت : اتعجب من حالتين : انا فقير فاحببتنى و انت غنّى فاخترتنى 29 . آنكه مختار ما بود و محلّ اسرار ما بود و منبع انوار /
b
143 / ما بود و دلش آراستهء انوار ما بود ، كار او كار ما بود .
وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ .
از على - رضى الله عنه - روايت كردهاند كه لا جبر و لا تفويض . نه ترا فرا گذاشتهاند 30 و نه به تو باز گذاشتهاند ، در اين دو ميان بداشتهاند . سلسلهاى است يك سر به لم يزل پيوسته ، ديگر سر به لا يزال دربسته ، تا آنجا سر نجنبانند اينجا اين سر نجنبد 31 .
اختلاف نسخهها
شرح
( 1 ) . آ : درماندگان
( 2 ) . تو : گفت آن نابينا گفت به حق روز بزرگ خبر است
( 3 ) . تو ، مج : مصراع سوم را ندارند
( 4 ) .
تو : فى معرفه
( 5 ) . مج : وا لهفاه على قلّة التلهف
( 6 ) . آ : و بدان و بدين در فرومىشود
( 7 ) . آ : + و نمىانديشد از اين آيت كه ربّ العزّة مىگويدأَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ، الآية .
( 8 ) . آ : « و زهر . . . مىچشد » ندارد
( 9 ) . آ :
نبود
( 10 ) . كب : قومى پاك
( 11 ) . مر : رد نكنيم
( 12 ) . تو : خوانند
( 13 ) . آ : طب چنان . . . طب چنين
( 14 ) .
آ : آن + دار
( 15 ) . آ : او از سر خبر مىداد
( 16 ) . آ : پدرم + خواجه امام مظفر سمعانى رحمه الله
( 17 ) . تو ،