روح الارواح تقريبا كهن و ضمنا معتبر مىنمايند . البته اين نكته را نبايد ناديده بگيريم كه چون سمعانى داراى قريحهاى سرشار و خيالى بلند پرواز بوده ، احتمال دارد كه در ضبط پارهاى از كلمات ابيات مورد بحث تصرفاتى ذوقى و شاعرانه كرده باشد . به هرگونه كه باشد قياس ميان ضبط سمعانى ، و هيئت ضبط نسخههاى موجود از آثار شاعران مذكور ، لازم و حائز اهميت است . به چند نمونهاى كه ضبط آنها در اين كتاب با نسخههاى چاپى و متداول از ديوان سنايى و اشعار رودكى قياس مىشود ، توجه كنيد :
سنايى ( روح الارواح )
چاكرِ ما كيقباد و بهمن و پرويز بود * خادمِ ما چون جنيد و شبلى و حلاج بود
به درهء زرّ و دِرَم را دستِ ما طرار بود
/
a
104 /
هر خَسى از رنگ و گفتارى بدين ره كى رسد * درد بايد پردهسوز و مرد بايد گامزن
/
a
188 /
تو خود كى دردِ آن دارى كه خود را بىهوا خواهى * تو خود كى مردِ آن باشى كه خود را در هوان بينى
/
b
193 /
هستم ميانِ حلقهء دعوى ميانِ خلق * جاى ديگر ز حلقهء در بر بركنارتر
/
b
4 /
گرچه با طاعتى از حضرتَ او لا تأمن * ور چه با زلّتى از درگه او لا تيأس
/
a
110 /
خورده يك باده برزخ ساقى * هرچه فانيست كرده در باقى
/
b
89 /
سنايى ( ديوان ، چاپ استاد مدرس رضوى )
چاكر ما چون قباد و بهمن و پرويز بود * خادم ما ايلك و خاقان بُد و مهراج بود
بدره زرّ و درم را دستِ او طيار بود
/ ص 163 /
هر خسى از رنگِ گفتارى بدين ره كى رسد * درد بايد عُمر سوز و مرد بايد گامزن
/ ص 485 /
تو خود كى مردِ آن باشى كه دل را با هوا خواهى * تو خود كى دردِ آن دارى كه تن را در هوان بينى
/ ص 708 /
در ديوان سنايى ، صفحهء 888 اين غزل آمده ولى اين بيت را ندارد .
. . . * ور چه با معصيتى از در او لا تيأس
/ ص 307 /
. . . * هرچه باقيست كرده در باقى « 73 »
/ سير العباد ، بيت 509 /
هامش
( 73 ) - آشكار است كه « فانى است » درستتر است ؛ زيرا از يكسو به جهت آنكه سالك چون بادهء عشق مىنوشد ما - سواى عشق را فانى مىبيند ، و از ديگر سو فانى و باقى در مصراع دوم ، نوعى تضاد ايجاد مىكند و اسباب جمالشناسيك در بيت مذكور را فراهم مىآورد . بنابراين اشعار منقول در روح الارواح از جهت تصحيح پارهاى از ابيات شاعرانى چون سنايى ، به عنوان نسخهاى معتبر قابل توجه تواند بود .