40 .
- الواسع
بعضى گفتهاند : معنى واسع عالم است ، و بعضى گفتهاند : غنى ، و بعضى گفتهاند 1 :
بسيار عطاست . در متعارف اللّسان چنين گويند كه فلان واسع العطاء . فلان بسيار عطاست .
و حق را - جلّ جلاله - با هر موجودى 2 عطايى است و از كمال كرم اوست كه عطاى خود به خطا باز نگيرد و نعمت به جفوت قطع نكند .
ذو النّون مصرى حكايت كرد كه وقتى به جامهشويى رفته بودم به شطّ نيل ، چون به جامه شستن مشغول شدم در آن ميان ناگاه كژدمى را ديدم سخت عظيم ، مىآمد ، كه هرگز بزرگتر از آن نديده بودم . از آن عقرب بترسيدم فاستعذت باللّه من شرّها فكفانى اللّه شرّها ، و از پى 3 آن كژدم مىنگرستم . چون به لب آب رسيد ضفدعى از آب برآمد بزرگ و پشت خويش را بداشت و آن عقرب بر پشت وى نشست و از نيل بگذشت ، و من به تعجّب بماندم و با خود مىگفتم عقرب را : عبر النّيل على ظهر ضفدع انّ هذا شأنا 4 . /
b
129 / ازارى بر ميان بستم و از آن سوى آب شدم ، آن ضفدع آن عقرب را بنهاد و به موضع خود باز شد ؛ آن عقرب مىرفت و من بر پى او ، تا رسيد به درختى عظيم با شاخهاى بسيار ، نگاه كردم غلامى را ديدم امرد و مست ، در بن 5 آن درخت افتاده و خوابش باز برده 6 ، و عقل و هوش از وى برفته ، گفتم :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ .
هم اين ساعت اين كژدم اين جوان را هلاك كند . در اين بودم ، اژدهايى ديدم مىآمد ، قصد كرد تا آن جوان را هلاك كند ، آن عقرب بر پشت او جست ،