حقيقت از بحر طريقت بر نتوانند آورد ، آن همه عنا و مشقّت و مجاهدت و مكابدت موسى چه بود ، و خطاب ردّ
لَنْ تَرانِي
به آخر ثمرهء آن ، و آن ناگاه بردن و مفاوضه كردن مصطفى چه ، و آنگه از وى در آن عطاها عذر خواستن چه بود ؟ آرى چون موسى به مدين افتاد و گوسپندان را آب داد چون حاجت خواست ، خود را اشارت كرد : انّى لما انزلت الىّ من خير فقير . من گرسنهام يا ربّ . و چون در بيابان آمد و آن كارها آشكارا گشت ، اعتماد بر آتشزنه و سنگ كرد و تكيه بر عصا كرد .
هِيَ عَصايَ أَتَوَكَّؤُا عَلَيْها وَ أَهُشُّ بِها عَلى غَنَمِي .
حقّ - جلّ جلاله - آتش از سنگ باز گرفت و اعتماد از عصا و طمع از درخت ، پس آنگه گفت :
يا مُوسى إِنِّي أَنَا اللَّهُ .
اينت تهديد و تأديب ؛ يا موسى تا كى گويى : من و آن من ؟ منم سزاى من گفتن . امّا مصطفى - عليه السّلام - از اوّل كار دنيا به جملگى بر وى عرضه كرد ، التفات نكرد ، گفت :
اجوع يوما و اشبع يومين . گفتند : خداوند - جلّ جلاله - زلّات كرده و ناكردهء ترا بيامرزيد ، خود را نديد ، گفت : ا فلا اكون عبدا شكورا ، آنگه از كون و منزل و منزلت و مكان و مكانت در گذاشتند و به جايى رسانيدند كه افهام و عقول از ادراك نور شراك نعلين عزّ او عاجز آمدند ، گفتند : سخنى بگوى . گفت : لا احصى ثناء عليك انت كما اثنيت على نفسك . گفتند : چاره نيست ، گفت : التّحيّات المباركات الصّلوات الطيّبات للّه . همچنين به خود اضافت نكرد ؛ لاجرم در اين ضيافت اضافت اين خطابش آوردند :
فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى .
هر كه تحفه چنان برد ، هديه چنين آرد . يا محمّد اكنون كه دامن دولت به كلّيّت از غبار اغيار بفشاندى ، و حديث خود جمله در باقى كردى
وَ كَفى بِاللَّهِ *
بگفتى 32 ، همه آن تست . ما مىگوييم :
وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى .
اى همه آن ما ، و ما آن تو . يا محمّد هر چه تحت قدم تو ، همه خدم تو ، و خدم تو فداى قدم تو 33 .
اختلاف نسخهها
شرح
( 1 ) . تو : الدعاء + لانك ان وضت على الدعاء
( 2 ) . آ : كه به نصيب تو مشوب است
( 3 ) . تو : + و مشربه حرام
( 4 ) . تو : فاتّقوا
( 5 ) . مر : يقينى
( 6 ) . آ ، مج : عجوزهاى بود در بنو اسرائيل
( 7 ) . تو ، مر : « محمد بن على ترمذى » ندارد
( 8 ) . آ : پرورنده
( 9 ) . تو ، مج ، آ : « اللّه يغضب . . . يسأل يغضب » ندارد
( 10 ) . تو : « ابراهيم ادهم . . . لكم » ندارد
( 11 ) . تو : الكتاب
( 12 ) . آ : حرفت + خود
( 13 ) . تو : بىگمان تير مىاندازد
( 14 ) . تو ، مر : گناهكاران
( 15 ) . مر : بندگان خداوندان خوانند . . . دوستان دوستان خوانند
( 16 ) . آ : در حاشيه افزوده : كى بود كه اين طاوس روحانى از اين ناموس نفسانى خلاص يابد