گفتم اى جان چون كنم تا من ز عشقت برخورم * گفت هرگز بر نيابى تو ز عشقِ سرسرى
تا نسوزى تو ، به عشق اندر نگردى كامگار * تا نبازى جان و دل را در جمالم ننگرى
هيچكس نيست در عالم كه به بوى خشنود گردد مگر محبّ 21 .
شعر
و انّى لا رضى بدون الرّضا * و اقنع بالموعد الكاذب
او - جلّ جلاله - همه محبّان به بوى راضى كرد 22 و به حديث راضى كرد و حقيقت به كس نداد . منزلتى باشد وراى منزلت موسى ، ليكن خواست كه از اين سخن در گذرد ، گفتند :
موسى ! به مقام خود باز شو ، از مقام حديث مىخواهى كه به مشاهده رسى ؟ كس در سوز راه حق به پايگاه موسى نرسد و كس در سوز راه خلق به پايگاه يعقوب نرسد . اى موسى اينك سخنى ، و اى يعقوب اينك بويى ، و اى ابراهيم اينك رنگى . نه حقيقت بلا به كس داد و نه حقيقت عطا . اين همه حديث ايّوب و بلاى او [ كه ] شنيدهاى ، به صورت بود ، آن بلا كه بر ايّوب نهاد بر كس ننهاد ، هر روزى 23 جبرئيل - عليه السّلام - بفرستادى كه ايّوب را سلام گوى ، اينجا بلا نماند .
اى درويش ! برقى از غيب بجست ، همه عالم را سرگشته كرد ، و دلها را زير و زبر كرد ، و عقلها را رقم حيرت برزد ، و جانها را داغ بر نهاد و به غيب باز شد 24 .
اختلاف نسخهها
شرح
( 1 ) . تو : بيفروخت
( 2 ) . آ : اى بسا كسها به رسول جمال
( 3 ) . مج : شرط المحبة
( 4 ) . كب : لباس محبت بر ما پوشيد
( 5 ) . آ : پوشانيم
( 6 ) . آ : خطاب
( 7 ) . مر : متقاضى آن خواهم
( 8 ) . مج : چاكر خويش گدر
( 9 ) . مج :
آ : واگشته ز در
( 10 ) . مج : چگونه خواهد چاكر
( 11 ) . آ ، مج : ذلك الماء
( 12 ) . مج : « اى درويش » ندارد
( 13 ) . آ : سابقان + است
( 14 ) . آ : لا رحمه فيه
( 15 ) . مر : يوم يحبوا
( 16 ) . آ : از + مكتب است
( 17 ) . كب ، آ : برود
( 18 ) . آ ، مج : + ان حفظ التوبة نسبه الى الملالة و ان نقضها قذفه برفض العهدة و تضييع الحالة
( 19 ) . آ : زهى بدعهد
( 20 ) . مر : اشعار را ندارد
( 21 ) . تو ، آ : كه توبه نكرد مگر محب
( 22 ) . آ : خشنود كرد
( 23 ) . مج ، آ : هر روز
( 24 ) . مج ، آ : و به برق غيب باز شد .