تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
كه آن نهال اقبال را در روضهء عالم ظهور بنشانند مادرش را آن درد بگرفت و آن درّ قيمتى از صدف و حقّه به فضاى عالم آمد ، جهان تاريك منوّر گشت ، در شب تاريك مادر ، ابراهيم - عليه السّلام - برگرفت و به آن غار آورد و در آن غار غيرت بنهاد و در غار سخت كرد و به خانه باز آمد .
فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ ،
گاه‌گاه بيامدى تا خود حالش چيست ؟ او را ديدى انگشت خود مىمزيدى و از آنجا شير صافى مىآمدى . چون روزى چند برآمد و ابراهيم مترعرع گشت ، سلطان عقل در عالم نهاد وى فروآمد 34 ، فقال لامّه : من ربّى ؟ قالت : انا . قال : فمن ربّك ؟ قالت : ابوك . قال : فمن ربّ ابى ؟ قالت : اسكت ، فسكت . ابراهيم همچنان در درون آن داورى مىكرد ، راست كه مادرش اين كلمه بشنيد ، بر آزر آمد كه اى آزر ! خبر ندارى كه آب از ميان خانه‌ات برآمده است ، بيم است كه غرقه شوى ، تدبير چيست ؟ آنكه براى او سرها را با گردنها قرابتى نماند از نهاد تو سر برزده است و خبر ندارى ، آزر مىآمد و بازار آزار آزرى تيز گشته ، به نزديك ابراهيم آمد ، ابراهيم روى به وى كرد و قصّه را بر وى آغاز كرد : يا ابتاه من ربى ؟ اينت عشق و شكيبايى ، و اينت رسوايى . قال : امّك . قال : فمن ربّ امّى ؟ قال : انا . قال : فمن ربّك ؟ قال : نمرود . قال : فمن ربّ نمرود ؟ فلطمه لطمة . و اللّه كه ابراهيم 35 در آن حال ميان لقمهء حلوا و لطمهء بلوى هيچ فرقى نمىكرد . شعر
عذل العواذل حول قلب التّائه 36 * و هوى الاحبة منه فى سودائه
وَ لَقَدْ آتَيْنا إِبْراهِيمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا بِهِ عالِمِينَ .
پس روى به پدر و مادر كرد كه مرا چند در اين غار داريد ؟ اگر شما به مردار خوارى تن در داده‌ايد و به نمرودپرستى ميان در بسته‌ايد ، من بارى به صحراى دولت روم ، يكى بنگرم ، بر مركب همّت نشينم ، صيود نظر گيرم ، بر فتراك عقل بندم ، به سراى سرّ خود آرم ، به آتش شوق بريان كنم ، بر مايدهء درد نهم ، به اصابع نياز بر مشاهدهء بىنياز برگيرم ، در دهان قبول نهم ، آنگه خطّهء خرم بركشم ، كعبه بنا نهم ، سقف شرع بر وى نهم ، مهمان‌خانه بسازم كه دوستان در راه‌اند .
وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ .

اختلاف نسخه‌ها

شرح
( 1 ) . تو ، آ : قوت‌دهندهء خلق باشد ( 2 ) . تو ، آ ، مج : اعطاه قوته ( 3 ) . آ : ظواهر . . . بواطن را ( 4 ) . آ : فناء فناست
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 353 | نجيب مايل هروى / شهاب الدين احمد سمعانى