سوخته سياه و تاريك است ترا با وى چهكار ؟ گفت : آرى چنين است ليكن داغ ما دارد . امروز آتش
يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ
در دل تو زدهاند و تو سوختهء محبّت شدهاى ، چنان كه اين سوخته را بار گران بر سر نهند ، بار گران مرگ بر اجزاء و اعضاى تو نهند ، پس در صوان لحد در مشاهدهء لطف احد بدارند ، پس آنگه فردا كه نور نظر پادشاه از عالم آشكارا گردد در تو آويزد و ترا جمالى دهد كه بدر را در مقابلهء تو قدر نماند و ماه را جاه نماند و خور را 83 نور نماند . عبارت از آنچه آيد ؟
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ
،
وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً .
اختلاف نسخهها
شرح
( 1 ) . تو : به اين معنى با آنكه محيط است
( 2 ) . مر ، آ : در خواب بودم
( 3 ) . مج : گويند
( 4 ) . مر ، آ : هيچ جايش
( 5 ) . آ : در شدند ، مج : در آمد
( 6 ) . مج : نيز + بيفكند
( 7 ) . مج : فاقامه
( 8 ) . مر : جوان از ، آ : جوانان را
( 9 ) . مج : انتهكه
( 10 ) . مج : اتّصف
( 11 ) . مج : « بحر اخضر » ندارد
( 12 ) . آ ، تو : ساقيهيى كنى
( 13 ) . آ : اى مادر + هرچند
( 14 ) . آ : « هر كه از . . . تو كردم » ندارد
( 15 ) . آ : « يحيى معاذ . . . كثيرا » ندارد
( 16 ) . آ : بايند
( 17 ) . آ : هو احبب الخلق
( 18 ) . آ ، مر : بيت « اى من . . . افتاده » ندارد
( 19 ) . آ ، مج : راه دگر نهى كه من . . . ، مج : زور كنم
( 20 ) . مر ، آ : اى تف . . .
( 21 ) . آ : دان كه
( 22 ) . آ : راه نيابى ، تو : راه نيايد
( 23 ) . تو : راه مكش ، مج : عيار نه اى به كوى ما پاى مكش
( 24 ) . مر : ابيات « دلا تا كى . . . هر دل كه بينى شادمان بينى » را ندارد
( 25 ) . آ : در حاشيه افزوده شده :خليل ار نيستى چه بود تو با عشق آيى در آتى * كه تا هر شعلهاى در وى درخت ارغوان بينى( 26 ) . آ : در روزى . . .
( 27 ) . ديوان سنائى غزنوى 708 :تو خود كى مرد آن باشى كه دل را با هوا خواهى * تو خود كى درد آن دارى كه تن را در هوان بينى .در ابيات ديگر نيز اختلاف در الفاظ هست . بنگريد به ديوان سنائى ، طبع مدرّس رضوى 708
( 28 ) . آ : كوى تجريد بردى
( 29 ) . آ : نگرش
( 30 ) . مج : تكپوى
( 31 ) . آ : از بازماند
( 32 ) . آ : . . . به كام دل ننهادم
( 33 ) . تو ، آ : آب گشت ، مج : پرآب + گشت
( 34 ) . تو : هستىاند افتادند
( 35 ) . آ : ترا از عين خاك آفريد
( 36 ) . آ : مىريزند
( 37 ) . مر : درّ دل
( 38 ) . مج : + مسست رأسى هل طار من جسدى اذا تفكّرت فى هواى له
( 39 ) . مج : برميدم
( 40 ) . تو : در عشق سراسيمه . . . ، مج : . . . پروانه مستم
( 41 ) . مر : بيت « دادم به تو . . . نيست به دستم » را ندارد
( 42 ) . تو ، مج : آ : مصراع« در باغ . . . چدى »را ندارد
( 43 ) . آ : گسستن بود
( 44 ) . آ : دردها + و اندوهها
( 45 ) . تو : بىاو همه كارها به پرداختهاند
( 46 ) . تو : بيت « امروز بهانهاى . . . ساختهاند » ندارد
( 47 ) . آ : بيايد
( 48 ) . آ : بينم كنم
( 49 ) . مج : عدد را سرى است اى جوامرد
( 50 ) . مج : فضل الفتى
( 51 ) . مر :
ابيات« قم يا غلام . . . فى سرّى غلامك »را ندارد
( 52 ) . آ : در + جمله
( 53 ) . آ : سيماى
( 54 ) . آ : در حاشيه به خطّى ديگر مصراع دوم را چنين دارد :از يك نظرى تو دل گرفتار آمد( 55 ) . آ : « گاه قدرت » ندارد
( 56 ) . آ : بسيطش
( 57 ) . تو ، مر : غزل « زان چشم پر . . . ازو دست » را ندارند
( 58 ) . تو : اى + اين
( 59 ) . تو : تا دوست كرا دارد دوست
( 60 ) . آ : گردانيد
( 61 ) . آ : گرفتند
( 62 ) . آ : قدم نزنى تا از جملهء مردان گردى
( 63 ) . مج : مختلف