تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
سوخته سياه و تاريك است ترا با وى چه‌كار ؟ گفت : آرى چنين است ليكن داغ ما دارد . امروز آتش
يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ
در دل تو زده‌اند و تو سوختهء محبّت شده‌اى ، چنان كه اين سوخته را بار گران بر سر نهند ، بار گران مرگ بر اجزاء و اعضاى تو نهند ، پس در صوان لحد در مشاهدهء لطف احد بدارند ، پس آنگه فردا كه نور نظر پادشاه از عالم آشكارا گردد در تو آويزد و ترا جمالى دهد كه بدر را در مقابلهء تو قدر نماند و ماه را جاه نماند و خور را 83 نور نماند . عبارت از آنچه آيد ؟
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ
،
وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً .

اختلاف نسخه‌ها

شرح
( 1 ) . تو : به اين معنى با آنكه محيط است ( 2 ) . مر ، آ : در خواب بودم ( 3 ) . مج : گويند ( 4 ) . مر ، آ : هيچ جايش ( 5 ) . آ : در شدند ، مج : در آمد ( 6 ) . مج : نيز + بيفكند ( 7 ) . مج : فاقامه ( 8 ) . مر : جوان از ، آ : جوانان را ( 9 ) . مج : انتهكه ( 10 ) . مج : اتّصف ( 11 ) . مج : « بحر اخضر » ندارد ( 12 ) . آ ، تو : ساقيه‌يى كنى ( 13 ) . آ : اى مادر + هرچند ( 14 ) . آ : « هر كه از . . . تو كردم » ندارد ( 15 ) . آ : « يحيى معاذ . . . كثيرا » ندارد ( 16 ) . آ : بايند ( 17 ) . آ : هو احبب الخلق ( 18 ) . آ ، مر : بيت « اى من . . . افتاده » ندارد ( 19 ) . آ ، مج : راه دگر نهى كه من . . . ، مج : زور كنم ( 20 ) . مر ، آ : اى تف . . . ( 21 ) . آ : دان كه ( 22 ) . آ : راه نيابى ، تو : راه نيايد ( 23 ) . تو : راه مكش ، مج : عيار نه اى به كوى ما پاى مكش ( 24 ) . مر : ابيات « دلا تا كى . . . هر دل كه بينى شادمان بينى » را ندارد ( 25 ) . آ : در حاشيه افزوده شده :خليل ار نيستى چه بود تو با عشق آيى در آتى * كه تا هر شعله‌اى در وى درخت ارغوان بينى( 26 ) . آ : در روزى . . . ( 27 ) . ديوان سنائى غزنوى 708 :تو خود كى مرد آن باشى كه دل را با هوا خواهى * تو خود كى درد آن دارى كه تن را در هوان بينى .در ابيات ديگر نيز اختلاف در الفاظ هست . بنگريد به ديوان سنائى ، طبع مدرّس رضوى 708 ( 28 ) . آ : كوى تجريد بردى ( 29 ) . آ : نگرش ( 30 ) . مج : تكپوى ( 31 ) . آ : از بازماند ( 32 ) . آ : . . . به كام دل ننهادم ( 33 ) . تو ، آ : آب گشت ، مج : پرآب + گشت ( 34 ) . تو : هستىاند افتادند ( 35 ) . آ : ترا از عين خاك آفريد ( 36 ) . آ : مىريزند ( 37 ) . مر : درّ دل ( 38 ) . مج : + مسست رأسى هل طار من جسدى اذا تفكّرت فى هواى له ( 39 ) . مج : برميدم ( 40 ) . تو : در عشق سراسيمه . . . ، مج : . . . پروانه مستم ( 41 ) . مر : بيت « دادم به تو . . . نيست به دستم » را ندارد ( 42 ) . تو ، مج : آ : مصراع« در باغ . . . چدى »را ندارد ( 43 ) . آ : گسستن بود ( 44 ) . آ : دردها + و اندوه‌ها ( 45 ) . تو : بىاو همه كارها به پرداخته‌اند ( 46 ) . تو : بيت « امروز بهانه‌اى . . . ساخته‌اند » ندارد ( 47 ) . آ : بيايد ( 48 ) . آ : بينم كنم ( 49 ) . مج : عدد را سرى است اى جوامرد ( 50 ) . مج : فضل الفتى ( 51 ) . مر : ابيات« قم يا غلام . . . فى سرّى غلامك »را ندارد ( 52 ) . آ : در + جمله ( 53 ) . آ : سيماى ( 54 ) . آ : در حاشيه به خطّى ديگر مصراع دوم را چنين دارد :از يك نظرى تو دل گرفتار آمد( 55 ) . آ : « گاه قدرت » ندارد ( 56 ) . آ : بسيطش ( 57 ) . تو ، مر : غزل « زان چشم پر . . . ازو دست » را ندارند ( 58 ) . تو : اى + اين ( 59 ) . تو : تا دوست كرا دارد دوست ( 60 ) . آ : گردانيد ( 61 ) . آ : گرفتند ( 62 ) . آ : قدم نزنى تا از جملهء مردان گردى ( 63 ) . مج : مختلف