28 .
- الخبير
دانا به افعال و اقوال بندگان . و نشان آنكه بنده 1 بدانست كه علم حقّ جلّ جلاله به احوال او محيط است آن بود كه رقيب مراقبت را بر سكون و حركت خود گمارد ، و نفسى 2 بىاجازت شريعت و طريقت برنيارد . ظاهر را به ميزان شريعت بركشد و باطن را به ميدان حقيقت در كشد و نقطهء اصلى را از اعتماد بر هر دو پاك دارد ، كه گفتهاند : السّعيد من له ظاهر موافق للشّريعة و باطن متابع للحقيقة و سرّه متبرّئ عن شريعته 3 و حقيقته . وه كه اگر ذرّهاى به خودش اعتماد افتاد اينك مجوسيّت محض و يهوديّت صرف و گبركى ناب و كافرى خالص .
اى درويش ! اگر از آنجا كه اعلى العلى است تا آنجا كه تحت الثّرى است همه بيت المعمور سازى و از طاعت مقرّبان پر گردانى ، چنان نبود كه ذرّهاى از آن خود دست بدارى ، تا خود را بازپسترين همه عالم ندانى ، اين راه را نشايى . عرضت ارواح هذه الطائفة على كلاب المزابل فلم ينظر فيها كلب بيچاره آن ذرّهء در هوا متحيّر بمانده ، نه سنگ آن دارد كه به زمين آيد و نه قدر آن دارد كه برتر رود 4 .
بيت
آن به كه ز خود سخن نگوييم * دست از خود و كارِ خود بشوييم
كز ناكسى و زكم بهايى * همواره به نرخ آب جوييم