تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
شعر
و شقّ له من اسمه كى يجلّه * فذو العرش محمود و هذا محمّد
آنگاه صد هزار و بيست و اند هزار نقطهء نبوّت را در بارگاه جلال عهد او لباس فصاحت پوشيدند و گفتند : يا محمّد /
a
77 / شعر
الدّهر لفظ و انت معناه * و الامر بحر و انت اقصاه
مهتر را عليه السّلام از آنچه در غيب به اسم او معدّ بود خبرى نبود ، به مزدورى خديجه تن در داده بود و به بازارگانى 11 شام قانع شده ؛ همى ناگاه آتشى از مقدحهء لطف غيب بجست سينهء سوخته يافته ، در آن سينه گرفت 12 . شعر
اتانى هواها قبل ان اعرف الهوى * فصادف قلبا فارغا فتمكنّا
عالمى بودند در هوس 13 ، فرزندان را محمّد نام مىنهادند ، امّا با همنامى همسانى برنيايد . شيخ الاسلام پدرم 14 - قدّس اللّه روحه - گفتى : بسيار بو سعدان و بو الفتوحان‌اند و هيچ جاى فتوحى و سعادتى نه . عالمى بود در طلب و جست‌وجوى خود ، اين صبح مبارك از خاندان عبد المطّلب سر برزد ، ندا دردادند كه ظهر النور و بطل الزور و عرف محمد بالحضور . قيصر را گرد ذلّ بر چهره نشست ، كسرى را سلب ملك مسلوب گشت ، آتش گبركان كه افروختهء چندين هزارساله بود از شعاع اخمص قدم او فرومرد .
جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ
15 . آسمان و زمين ديگرگون گشت ، پيش از آنكه علم رسالت و رايت نبوّت بر درگاه محمد رسول اللّه بزدند ديوان در اين عالم بلند رفتندى و استراق سمع كردندى و اسرار غيب بشنيدندى . راست كه بالش سعادت رسالت او در صدر سيادت بنهادند 16 رصدها در آسمانها بر مرصادها نهادند تا شياطين را به رجم مدحور گردانند و از اطلاع بر اسرار تبشير و انذار دور كنند تا مصون و محروس بماند 17 . زمينى گستريده و آسمانى بركشيده و شهب ثواقب در وى تركيب كرده ، حكمت در اين شهب چيست ؟ آنكه [ چون ] پاسبانان و حارسان اسرار با بريدان امين به پروانهء لم‌يزلى به آن سمع مبارك رسانند از ديدهء اغيار و زحمت شياطين محفوظ باشد
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ
و راز كه از حضرت ازلى رود به بارگاه محمّدى رسانند . عادت است 18 كه چون پادشاهى در زير سقفى بود حارسى بر بالاى سقف