و آب مىآورد ، گفت : يا آدم طهارتى بكن ، گفت : كجا شويم ؟ گفت : نخست روى شوى كه آب رويت به زلّت رفته است تا به طهارت بازآيد . چون طهارت بياورد در پناه حشمت طهارت توبتش بپذيرفتند 77 .
إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ .
عجب كارى است ، آدم را گفت : گرد گندم مگرد ، هر كجا كه تخت او مىنهادند ، گندم چون عروسان خود را بر ديدهء او جلوه مىكرد ، در اين سرّى است . آرى خلقان حشمت وى بدان مىدانند كه تختى و كلاهى و تاجى و كمرى دارد و آن غلط است . اى آدم هان و هان تا گرد اين درخت نگردى ، و حكم رفته كه دست حكم را بود ، راست كه آدم آن لقمه در دهان نهاد تا حشمت زيورها از او فروريخت ، آدم بماند جريده با تاج اصطفاى
إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ ،
و با حلهء
ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ
تا خلايق را معلوم گردد كه حشمت اصلى را با اين علايق حاجت نيست 78 .
اختلاف نسخهها
شرح
( 1 ) . مج ، آ : مصراع« در كوى تو . . . زد »را ندارد
( 2 ) . مج ، آ : مراييد
( 3 ) . مر ، كب : ابيات « بندهء بيگانه . . . شد بلال » را ندارد
( 4 ) . آ : خلقيّت
( 5 ) . آ : « در جوار عزّت مأوى داد » ندارد
( 6 ) . مر : بىباكان
( 7 ) . آ : تنگ بر تنگ
( 8 ) . مج : اسب بر ميدان نكند . . .
( 9 ) . آ : آن مردى بزرگ
( 10 ) . آ : به خدايى است
( 11 ) . آ : اين چندين
( 12 ) . آ : در پيكر ما زن . . . ، مج : . . . نه گنه . . . نه گناهكار
( 13 ) . آ : به نقطهمان
( 14 ) . مر : تميز اما مرد محقّق
( 15 ) . آ : در حاشيه دارد :يئست من الانصاف بينى و بينه * و من لى بالانصاف و الخصم يحكم( 16 ) . مر : تقضننى
( 17 ) . مر : بهم برآمد
( 18 ) . آ : اى سرو سپاه
( 19 ) . آ : « من قتلته فأنا ديته » ندارد
( 20 ) . آ : هرگونه
( 21 ) . آ : آفريدهاند
( 22 ) . آ : به صفتى يد اكرام ، و در حاشيه دارد : به اضافت به يد اكرام ، مر : به صفت به يد اكرام
( 23 ) . مر : اشعار ترفّع . . . اشعار تواضع
( 24 ) . مر : نخستين فضل كه از
( 25 ) . آ : و يبت
( 26 ) . آ : « و اگر لقمههاى . . . هست » ندارد
( 27 ) . آ : « و اگر ابليس لعين . . . هست » ندارد
( 28 ) . آ . « حقا كه آموزد » ندارد
( 29 ) . آ : سرى پرخمار پراسرار و عشق
( 30 ) . آ : بباخت
( 31 ) . مج ، آ : بيت« چون مست . . . بر تست »ندارند
( 32 ) . آ : غريم بد
( 33 ) . آ : در حاشيه دارد : شرط راه عبوديّت و نظر غيور
( 34 ) . مج ، آ : دانم كه . . .
( 35 ) . مج ، آ : خون چكانيد
( 36 ) . آ : نه به سوز كس نگرست و نه به سخن كس التفات كرد
( 37 ) . مر : نخواهد
( 38 ) . مج : لا يحمل اقذاره
( 39 ) . مج : و فى جيده تقصار الآفة لا احد
( 40 ) . آ ، مج : يدفعونه
( 41 ) . آ : ذرّات نهاد
( 42 ) . آ : « و هزار . . .
بسته » ندارد
( 43 ) . آ : فرا كردندى
( 44 ) . مج ، آ : سلطانان
( 45 ) . مج ، آ : يستصغرون
( 46 ) . آ : و معنى
( 47 ) . مج : +يا كثير النّوح فى الدّمن * لا عليها بل على السّكن
سنه العشاق واحدة * فاذا احببت فاستكن( 48 ) . مج : آن گبران ، آ : آن جهودان + و ترسايان و گبران
( 49 ) . آ : بدان كه + هنوز
( 50 ) . مج : من التواضع نصيب هر كه ذرهاى خود را قدر و قيمت بيند
( 51 ) . آ : از چشم خلق
( 52 ) . آ : دستها
( 53 ) . مج ، آ : ديدارگاه وى