تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
و آب مىآورد ، گفت : يا آدم طهارتى بكن ، گفت : كجا شويم ؟ گفت : نخست روى شوى كه آب رويت به زلّت رفته است تا به طهارت بازآيد . چون طهارت بياورد در پناه حشمت طهارت توبتش بپذيرفتند 77 .
إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ .
عجب كارى است ، آدم را گفت : گرد گندم مگرد ، هر كجا كه تخت او مىنهادند ، گندم چون عروسان خود را بر ديدهء او جلوه مىكرد ، در اين سرّى است . آرى خلقان حشمت وى بدان مىدانند كه تختى و كلاهى و تاجى و كمرى دارد و آن غلط است . اى آدم هان و هان تا گرد اين درخت نگردى ، و حكم رفته كه دست حكم را بود ، راست كه آدم آن لقمه در دهان نهاد تا حشمت زيورها از او فروريخت ، آدم بماند جريده با تاج اصطفاى
إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ ،
و با حلهء
ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ
تا خلايق را معلوم گردد كه حشمت اصلى را با اين علايق حاجت نيست 78 .

اختلاف نسخه‌ها

شرح
( 1 ) . مج ، آ : مصراع« در كوى تو . . . زد »را ندارد ( 2 ) . مج ، آ : مراييد ( 3 ) . مر ، كب : ابيات « بندهء بيگانه . . . شد بلال » را ندارد ( 4 ) . آ : خلقيّت ( 5 ) . آ : « در جوار عزّت مأوى داد » ندارد ( 6 ) . مر : بىباكان ( 7 ) . آ : تنگ بر تنگ ( 8 ) . مج : اسب بر ميدان نكند . . . ( 9 ) . آ : آن مردى بزرگ ( 10 ) . آ : به خدايى است ( 11 ) . آ : اين چندين ( 12 ) . آ : در پيكر ما زن . . . ، مج : . . . نه گنه . . . نه گناهكار ( 13 ) . آ : به نقطه‌مان ( 14 ) . مر : تميز اما مرد محقّق ( 15 ) . آ : در حاشيه دارد :يئست من الانصاف بينى و بينه * و من لى بالانصاف و الخصم يحكم( 16 ) . مر : تقضننى ( 17 ) . مر : بهم برآمد ( 18 ) . آ : اى سرو سپاه ( 19 ) . آ : « من قتلته فأنا ديته » ندارد ( 20 ) . آ : هرگونه ( 21 ) . آ : آفريده‌اند ( 22 ) . آ : به صفتى يد اكرام ، و در حاشيه دارد : به اضافت به يد اكرام ، مر : به صفت به يد اكرام ( 23 ) . مر : اشعار ترفّع . . . اشعار تواضع ( 24 ) . مر : نخستين فضل كه از ( 25 ) . آ : و يبت ( 26 ) . آ : « و اگر لقمه‌هاى . . . هست » ندارد ( 27 ) . آ : « و اگر ابليس لعين . . . هست » ندارد ( 28 ) . آ . « حقا كه آموزد » ندارد ( 29 ) . آ : سرى پرخمار پراسرار و عشق ( 30 ) . آ : بباخت ( 31 ) . مج ، آ : بيت« چون مست . . . بر تست »ندارند ( 32 ) . آ : غريم بد ( 33 ) . آ : در حاشيه دارد : شرط راه عبوديّت و نظر غيور ( 34 ) . مج ، آ : دانم كه . . . ( 35 ) . مج ، آ : خون چكانيد ( 36 ) . آ : نه به سوز كس نگرست و نه به سخن كس التفات كرد ( 37 ) . مر : نخواهد ( 38 ) . مج : لا يحمل اقذاره ( 39 ) . مج : و فى جيده تقصار الآفة لا احد ( 40 ) . آ ، مج : يدفعونه ( 41 ) . آ : ذرّات نهاد ( 42 ) . آ : « و هزار . . . بسته » ندارد ( 43 ) . آ : فرا كردندى ( 44 ) . مج ، آ : سلطانان ( 45 ) . مج ، آ : يستصغرون ( 46 ) . آ : و معنى ( 47 ) . مج : +يا كثير النّوح فى الدّمن * لا عليها بل على السّكن سنه العشاق واحدة * فاذا احببت فاستكن( 48 ) . مج : آن گبران ، آ : آن جهودان + و ترسايان و گبران ( 49 ) . آ : بدان كه + هنوز ( 50 ) . مج : من التواضع نصيب هر كه ذره‌اى خود را قدر و قيمت بيند ( 51 ) . آ : از چشم خلق ( 52 ) . آ : دستها ( 53 ) . مج ، آ : ديدارگاه وى
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 239 | نجيب مايل هروى / شهاب الدين احمد سمعانى