تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
ديدم كه پدرش و مادرش به سفت و كنار مىپروردند به طعام لذيذ و شراب زلال ، دعاه حبّ اللّه و رسوله الى ما ترون . اكنون بنگريد كه محبّت بر سر وى چه محنت باريده است . بيت
عاشق مشويد اگر توانيد * تا در غمِ عاشقى نمانيد
اين عشق به اختيار نبوَد * بايد كه همين قدر بدانيد 34
معشوقه رضاى كس نجويد * هرچند ز ديده خون فشانيد 35
ظاهر را بر شريعت وقف بايد كرد و باطن را بر حقيقت ، و شب و روز را دو مطيّهء عمل خويش بايد ساخت و بساط اغيار به جملگى بر بايد انداخت ، بو كه نام تو بر يخ نويسند . بيت
در راه نياز فرد بايد بودن * پيوسته قرين درد بايد بودن
مردى نبود كه در وصال آويزى * در روز فراق مرد بايد بودن
اى جوانمرد ! اگر به تقدير حديث خاك در عالم نرفتى ، همانا كه اسرار پاك در غيب بماندى . غلغل در آسمان و زمين افتاد ، شورى در عالم پديد آمد ، چون ارادت ايجاد آدم از كمين علم به صحراى ظهور آمد ، به نخستين كلمه اين بود كه چنين لشكركشى در عالم خواهد آمد . غوغايى از سينه‌ها سر برزد ، آنان كه عين طهارت و ذات پاكى بودند به سخن در آمدند كه طاعات و عبادات ما . و سلطان علم ازل در ميدان جلال لم يزل خود مىرفت ، به سوى كس ننگرست 36 و جواب مىداد كه /
a
72 /
إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ .
كارى از اين به نواتر مىبايد كه هست ، مملكتى از اين بنظام‌تر تواند بود ، و جهانى همه زجل تسبيح و تقديس و تهليل ما گرفته ، در جادّهء استقامت سجادهء طاعت فروكرده ؟ خطاب آمد كه
إِنِّي أَعْلَمُ . *
آه ما را كارى در راه است كه علم در آن سفير است ، بلى تسبيح و تقديس هست ، ليكن عاشقى مىبايد عيّاروش كه دارالسّلام به دار الملام بدل كند و باك ندارد ؛ بلى شما راست رويد ، و ايشان هرگونه روند ، ليكن ما چون خواستيم كه ايشان را در وجود آريم ، بساط محبّت بگسترديم تا اگر بر رخسارهء عهد ايشان از دود زلّت خالى افتد ، زلف مشكين محبّت عذر ايشان بخواهد 37 . شعر
و اذا الحبيب اتى بذنب واحد * جاءت محاسنه بالف شفيع
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 228 | نجيب مايل هروى / شهاب الدين احمد سمعانى